ب - و - سه - خدا
*إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ*
  • چکیده
  • بر اساس آیه 125 سوره نحل[1] یکی از راه­های تبلیغ، جدال احسن و مناظره برهانی دور از مغالطه است. پیشوایان معصوم(ع) در تشویق به مناظره _ به عنوان راهی برای روشن شدن حقایق، بی­اعتباری و بی­پایگی باطل، دفع شبهات موافقان و الزام مخالفان به پذیرش حق و نجات ضعفای اعتقادی امت از جهل و نادانی _ دستورات فراوانی داده­، خود نیز به این امر اهتمام داشته­اند.
  • یکی از پایه­های بنیادین اعتقادی که جهان بینی انسان را سامان می­دهد اعتقاد به توحید است.
  • در این مقاله علاوه بر تبیین برخی مناظرات امام جعفر صادق(ع) در باب توحید و ارائه آنها در قالب­هایی برهانی تا حد مقدور به شیوه­های امام(ع) در مناظره هم اشاره می­شود.
  • کلیدواژه
  • خدا، امام صادق(ع)، مناظره، توحید، برهان.
  • درآمد
  • تأثیر مناظره در تأیید جبهه حق، کارسازتر و نافذتر از صدهزار شمشیر در قلوب مردم است.[2] رمز نفوذ مناظره و تأثیرگذاری آن را باید در ایجاد انگیزه برای تفکر دانست. در برهه­ای از زمان که هجوم تفکرات التقاطی، راه را برتفکر صحیح می­بندد بصیرت دینی حکم می­کند که با مناظره در مقابل گمراهان به روشنگری پرداخته شود.
  •  قرن دوم هجری دوره نهضت ترجمه کتب یونانی است.[3] آشنایی مسلمانان با فرهنگ­های بیگانه بخصوص فرهنگ یونانی  باعث بروز تمایلات انحرافی و گاه ملحدانه ­شد. در این مقام بود که مناظرات علمی عدیده­ای بین مسلمانان و منحرفان از دین، اتفاق افتاد. مذاکرات و مناظرات روشنگرانه­ای­  که چون در راستای از بین بردن فتنه کافران و معاندان و زدودن شبهه از اذهان انجام می­شود، عنوان زیبای «جدال احسن» را به خود گرفت و پیام قرآن یک­بار دیگر از زبان امام صادق(ع) جاری شد که این جدال در این مقام احسن و نیکو شمرده می­شود زیرا  از بین برنده بهانه ملحدین است.[4]
  • 1.  تعریف مناظره
  • مناظره واژه­ای عربی از ریشه نَظَرَ یَنظُرُ است و در لغت به این معنا آمده که دو نفر در مسأله­ای نظر دهند تا آن را به سامان برسانند.[5]  این کلمه در ادب فارسی به معنای همفکری و بحث کردن در حقیقت و ماهیت چیزی آمده است.[6] با توجه به اینکه واژه « نظر» به معنای نگاه کردن است واضح می­شود که این کلمه توسعه معنایی پیدا کرده است.[7]
  • مناظره در اصطلاح منطقی، علمی است که در آن، روش چگونگی اثبات مطلوب یا نفی دلیل خصم آموخته می­شود[8] و مراد از مناظره در فرهنگ قرآنی_ که از آن تعبیر به « جدال احسن » شده است[9]­_ عبارت است از گفتگو و نکته­بینی دو نفر که رو درروی هم قرار گرفته­اند و آنگاه به میان آوردن هر آنچه به آن معتقدند.[10] زمینه تحقق مناظره، جلساتی هستند که در آنها حداقل دو نفر در حضور فرد یا افرادی به عنوان حَکَم و داور در مورد موضوعی بحث می­کنند تا حقیقت آن موضوع روشن گردد. البته فایده دیگر مناظره آن است که به سبب روش خاصی که در مناظره دنبال می­گردد، علم حاصل از آن، ماندگاری بیشتری در اذهان پیدا کرده، راسخ­تر خواهد بود.[11]
  • 2.   شیوه­های مناظره امام صادق(ع)
  •  در منابع روایی مناظرات متعددی از امام صادق(ع) ثبت و ضبط شده است. برای نمونه علامه مجلسی در جلد دهم بحارالانوار تعداد 23 مناظره را از منابع مختلف نقل می­کند.[12]
  • در تمام این مناظرات ما شاهد اخلاق بردبارانه و رعایت اصول اخلاقی از سوی امام صادق(ع) هستیم. در آن برهه از زمان، وضعیت فرهنگی جامعه، انسان اندیشمند بزرگ و حلیم و بردباری چون امام صادق(ع) را طلب می­کرد تا با سعه صدر به پاسخ  شبهات بپردازد. صبر و حوصله عجیب امام(ع) در جوابگویی به شبهات به حدی تأثیرگذار بود که ابن­ابی­العوجاء یکی از ملحدین و ماتریالست­های معروف زمان امام ششم(ع)، به مفضل یکی از شاگردان امام صادق(ع) که از سخنان کفرآمیز ابن­ابی­العوجاء عصبانی شده بود، می­گوید :
  • اگر از یاران جعفربن محمد صادق هستی او هرگز با ما چنین سخن نمی­گوید و با شیوه تو با ما مجادله نمی­کند. او سخنان ما را بیش از آنچه شنیده­ای شنیده است ولی در مقام گفتگو هرگز دشنامی به ما نمی­دهد و در پاسخ به کلام ما حالت حمله به خود نمی­گیرد. او همواره بردبار، باوقار و عاقل و استوار است. تهمت زدن، سبکی و شتاب در رفتارش مشاهده نشد. او به سخن ما گوش فرا می­دهد و به ما خوب توجه می­کند تا دلیلمان را بداند و هر آنچه نیرو بر استدلال داریم به کار می­گیریم به حدی که فکر می­کنیم کلام خود را قطعی کردیم. آنگاه او حجت ما را با دلایلی ساده و خطابه­ای کوتاه ابطال می­کند، ما را به پذیرش دلیل خود وادار می­کند و عذر ما را منتفی می­کند و دیگر ما نمی­توانیم به او پاسخی بدهیم. پس اگر از اصحاب او هستی همچون او با ما سخن بگو.[13]
  • امام جعفر­بن­محمد­صادق(ع) در هنگام بحث و استدلال به مدّعی مَجال اقامه برهان و اثبات حجّت می­داد و در این میان هرچه از سخنان باطل و ناستوده می­شنید، خشمگین نمی­شد و کلام مدعی را قطع نمی­کرد، بلکه پس از پایان گفتار وی لب به سخن می­گشود و در ردّ گفتار به استدلال می­پرداخت و وی را به قبول کلام خویش مُلزَم می­نمود و گاه با پاسخی کوتاه سؤال کننده را قانع و مجاب می­کرد.
  •  با بررسی و تحلیل مناظرات امام صادق(ع) با دگر­اندیشان، می­توان شیوه­های مناظره آن حضرت(ع) را استنباط نمود.
  • 1-2.  پاسخ مستدلّ و کوتاه
  • در احتجاجات امام صادق(ع) مواردی دیده می­شود که خصم از ابتداء مسائل متعددی را آماده کرده است تا از حضرتش سؤال کند. در این هنگام پس از هر سؤالی ما شاهد پاسخ کوتاه اما مستدلّ و قانع کننده امام(ع) هستیم تا راهی برای خصم در بسط دادن مطلب باقی نگذارد و وادار به طرح سؤال بعدی ­شود و به همین ترتیب بحث ادامه می­یابد. برای نمونه  سه پرسش پی در پی از ده­ها پرسشِ یک شخص زندیق[14] و پاسخ امام صادق(ع) آورده می­شود[15]:
  • _ آیا واسطه­ای بین ایمان وکفر وجود دارد؟
  • _ خیر
  • _ ایمان چیست و کفرکدام است؟
  • _ ایمان یعنی تصدیق عظمت پروردگار در آنچه از دیدگان پنهان است به همان صورتی که عظمت او در مورد آنچه ظاهر و آشکار است، تصدیق می­شود و کفر انکار (ذات خداوند و عظمت پروردگار ) است.
  • _ (اگر چنین است) پس مراد از شرک و شک چیست؟
  • _ شرک انضمام چیزی به ذات واحد است در حالیکه  لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ [16] و مراد از شک چیزی است که به آن اعتقاد قلبی نداری.[17]
  • 2-2.  تبیین آسیب پذیری عقاید طرف مقابل
  • امام صادق(ع) در مواردی که باب مناظره در مسئله­ای خاصّ مثل اثبات وجود خداوند باز می­شد قدرت استدلال خود را با به کار بردن شیوه­هایی که بهترین روشهای مناظره هستند، نشان می­داد تا الگویی برای شیعیان و شاگردان مکتب امام صادق(ع) باشد. شاید بتوان گفت در این مناظرات ما شاهد دیالکتیک افلاطونی در تحلیل مسائل و رساندن به نتیجه مورد نظر هستیم.
  • یکی از نکاتی که امام(ع) در مناظرات مورد استفاده قرار می­داد این بود که بعد از اطلاع از عقاید خصم، با استدلال­های عقلی استوار، آسیب پذیری اعتقادات طرف مقابل را آشکار می­ساخت؛ چنانکه امام­جعفر­صادق(ع)برای شخصی حس­گرا و تجربه­گرا به نام عبدالملک که منکر وجود خدای نادیدنی بود، اینگونه استدلال آورد:
  • _ آیا قبول داری که این زمین زیر و رو (ظاهر و باطنی) دارد؟
  • _ آری
  • _ آیا زیر زمین رفته­ای؟
  • _ نه
  • _ پس چه می­دانی که در زیر زمین چه خبر است؟
  • _ نمی­دانم ولی گمان می­کنم که در زیرزمین چیزی وجود ندارد.
  • _ گمان نوعی درماندگی در زمانی است که دسترسی به یقین نباشد.
  • _ آیا به آسمان بالا رفته­ای؟
  • _ نه
  • _ آیا می­دانی در آسمان چه چیزهایی وجود دارد؟
  • _ نه
  • ....
  • _ از تو در شگفتم که نه به مشرق رفتی نه به مغرب نه به داخل زمین رفتی نه بر صفحه آسمان­­ها تا خبردار شوی و بدانی که آنجا چیست و با آن جهل و ناآگاهی باز منکر می­شوی. آیا انسان عاقل چیزی را که به آن ناآگاه است، انکار می­کند؟[18]
  • 3-2.  ایجاد پویایی عقلانی
  • قلمرو حواس ظاهری محدودند. امام صادق(ع) برای تبیین اموری که مربوط به ماوراء­الطبیعه هستند مثل اثبات وجود خدا، فرد سؤال کننده را به تفکر وامی­دارد. چنانکه در مناظره فوق نشان داد که حتی اگر حس، تنها راه شناخت باشد که _ البته نیست _ باز هم فرد عاقل به خود اجازه نمی­دهد قبل از جستجوی جهان بیکران، خدا را انکار کند.[19] امام صادق(ع) در ایجاد انگیزه برای تدبر در وجود خدا، آیات الهی را بر­می­شمرد و با نوعی تذکر و یادآوری فرد را به تفکر در وجود خالق دعوت می­نمود چنانکه ابن­ابی­العوجاء می­گوید: در مجلس مناظره­، (حضرتش) آنقدر از آثار قدرت خدا در وجود من برشمرد که گمان کردم به زودی خدا در بین من و او ظاهر می­شود.[20]
  • 4-2.  استفاده از قاعده تدرّج
  • یکی از شیوه­های امام صادق(ع) هدایت تدریجی طرف مقابل است؛ به این بیان که پس از مقدمه­چینی، شخص را از مرحله انکار به مرحله شک آورده، در مرحله بعدی بر اصل مدعای خویش استدلال می­کند. چنانکه در مناظره با عبدالملک خلاصه سؤال حضرت(ع) این بود که چرا شما بر آنچه ندیده­اید، حکم می­کنید؟ بدین ترتیب عبدالملک در تنگنا قرار گرفته، اقرار کرد که دراین راستا به تردید افتاده است. آنگاه حضرت با جمله­ای ساده، عدم آگاهی او و برتری علمی خود را با صراحت طرح کرده، می­فرماید: کسی که علم و یقین ندارد نمی­تواند برای کسی که آگاه است، برهان و حجت اقامه کند. پس از این مرحله امام(ع) با شفقت و دلسوزی با او صحبت کرده، با دلیل متقن عبدالملک را از مرحله شک گذراند و به مرحله ایمان رساند. عبدالملک به خدا ایمان آورد و به فرمان امام تحت تعلیم هشام بن حکم درآمد.[21]بعدها او به درجه­ای از ایمان رسید که امام(ع) ایمان وی را پسندید.[22]  
  • درسی که این شیوه عمل امام(ع) به ما می­آموزد این است که در کار فرهنگی و هدایت افراد صبر و سعه­صدر و همراهی گام به گام با مخاطب، راه هدایت­یابی را برای او هموار خواهد کرد و تأثیر چراغ هدایت بر چهره­ها را تنها با بردباری و حلم و با هدایت تدریجی می­توان دید.
  • 5-2.  استفاده از امور در دسترس
  • نکته­ای دیگر که با توجه به پاسخ­های امام صادق(ع) در مناظرات به دست می­آید، این است که ایشان از استدلال­های پیچیده فلسفی پرهیز کرده، با بیانی ساده از هر آنچه در اطرافشان یافت می­شد برای اثبات حقیقت استفاده می­کرد. این روش، به کارآیی مناظرات امام(ع) در سطح عموم جامعه می­افزود و نشانگر استفاده  از روش ساده و مستقیم ائمه(ع) در امرهدایت است؛ چنانکه در مقابل عبدالملک از نزدیکترین امور به او یعنی نام خودش و نام پدرش _ عبدالله _ سؤال فرمود و در نتیجه او را به تفکر در این مسئله واداشت که این ملک کیست که تو عبد او هستی و این خدا کیست که پدرت عبد اوست. [23]
  •  در اثر چنین سؤالی بود که عبدالله دیصانی به محضر امام صادق(ع) آمد و عرض کرد: ای جعفربن محمد! مرا به معبودم راهنمایی فرمایید ولی از نامم نپرسید. در این حین طفلی وارد مجلس شد و در دستش تخم مرغی بود که با آن بازی می­کرد. امام(ع) تخم مرغ را گرفت و رو به دیصانی، ابتدا تخم مرغ را به دژی تشبیه کرده، بیان نمود که چگونه از این تخم طاووسی به آن زیبایی بیرون می­آید، آنگاه پرسید: آیا تصور می­کنی طاووس مدبّر و صانعی ندارد؟ دیصانی به تفکر فرو رفت. سپس شهادتین گفت و از اعتقاد باطل خود برگشت و توبه نمود.[24]
  • می­بینید که چگونه امام(ع) در عصری که فلسفه یونانی ارسطو و افلاطون به جامعه اسلامی رسیده بود در مقابل کسانی که تحت تأثیر این فرهنگ جدید به سوء­استفاده از این مفاهیم فلسفی می­پرداختند و با غرور علمی برخورد می­کردند، با استفاده از امور ملموس اما با نفوذ کلام به حقانیت توحید استدلال نمود تا آنجا که ابوشاکر[25] از اینکه امام(ع) به گونه­ای به بحث پرداخته که با مذاق طبیعیون سازگار است، اظهار سرور کرد.[26]
  •  
  • 3.  پیام خداشناسی در مناظرات حضرت(ع)
  • بی­تردید عقاید بشر، زیربنای فکری و فرهنگی جوامع بشری  است و پایه و اساس تمام اعتقادات صحیح، عقیده به وجود خداوند و توحید است. اهمیت توحید و معرفت به پروردگار در حدی است که امام صادق(ع) فرمود:
  • اگر مردم فضیلت خداشناسی را می­دانستند، به آنچه از متاع  و نعمت­های دنیا نصیب دشمنان شد، چشم نمی­دوختند و دنیا در نظر مردم کم­ارزش­تر از آن می­شد که قدمی برای رسیدن به منافعش بردارند و هرگاه به نعمت معرفت دست می­یافتند، لذتی نصیبشان می­شد که جز در باغ­های بهشت آنهم برای اولیاء خدا حاصل نمی­شود. به درستی­که شناخت پروردگار مونس آدمی در هر وحشتی است و همدم انسان در هر تنهایی و نور(هدایتگر) در هر تاریکی و قدرت و نیرو در هر ضعفی و شفای آدمی در هر بیماری است.[27]
  • استدلال عقلی بر ضرورت خداشناسی به این صورت تبیین می­گردد که لزوم پیشگیری از خطر­های احتمالی یک قانون عقلی است و هرچه خطر بزرگتر و زیانبارتر باشد حکم عقل بر لزوم پیشگیری آن قطعی­تر است. این برهان معروف به برهان ضرورت دفع ضرر محتمل یا برهان معقولیت است. امام­صادق(ع) از همین برهان که می­توان نامش را برهان دو راهی بهشت و جهنم هم نهاد[28]، استفاده کرد. حضرت­صادق(ع) در آغاز سخن با اشاره به کسانی که در حال طواف بودند به ابن­ابی­العوجاء فرمود:
  •   إِنْ يَكُنِ الْأَمْرُ عَلَى مَا يَقُولُ هَؤُلَاءِ وَ هُوَ عَلَى مَا يَقُولُونَ يَعْنِي أَهْلَ الطَّوَافِ فَقَدْ سَلِمُوا وَ عَطِبْتُمْ وَ إِنْ يَكُنِ الْأَمْرُ عَلَى مَا تَقُولُونَ وَ لَيْسَ كَمَا تَقُولُونَ فَقَدِ اسْتَوَيْتُمْ وَ هُم.[29]
  • اگر حقیقت همانگونه باشد که اینها (اهل طواف) می­گویند _ و چنین هم هست _ آنان راه سلامت را پیموده­اند و اگر حقیقت آنگونه باشد که شما می­گویید _ در حالی­که چنین نیست _ تازه شما و آنان مساوی هستید.
  • نمونه دیگری از این نوع احتجاج، بخشی از مناظره امام صادق(ع) با طبیب هندی است که منکر خدای نامحسوس بود. امام(ع) به او فرمود: 
  • _ آیا جز این حقیقت است که یکی از ما راست می­گوید و دیگری دروغ؟
  • _ نه، جز این نیست.
  • _ اگر گفته تو در واقع درست باشد آیا عقاب خدا که تو را از آن  بیم می­دادم، مرا هم تهدید می­کند؟
  • _ نه.
  • _ اگر حقیقت آنگونه باشد که من می­گویم و حق با من باشد، آیا این­طور نیست که من قطعاً گرفتار عقاب خالق که تو را از آن بیم می­دادم نیستم و تو با انکار خود هلاک می­شوی؟
  • _ همین طور است.
  • _ بنابراین کدام­یک از ما عاقلانه­تر عمل می­کنیم و به نجات نزدیک­تریم؟
  • _ تو. [30]
  • خلاصه بیان حضرت(ع)  این است که اعتقاد داشتن به خدا و لوازم آن یعنی معتقد نبودن به معاد، نبوت و فرامین الهی از معتقد نبودن به خدا معقول­تر است زیرا در صورت صحت اعتقاد به خدا منافع زیادی کسب می­شود و از شقاوت ابدی نجات می­یابیم و در صورت کذب این ادعا ضرری نکرده­ایم. اگرچه این برهان، برهانی یقین آور نیست ولی عقل و منطق حکم می­کند اگر انسان با برهان یقینی به مطلبی نرسید در مرحله بعد، مصالح و مفاسد را در نظر می­گیرد و براساس خردورزی حکم می­کند که اعتقاد به خدا و لوازم آن معقول­تر است. [31]
  • اگرچه امام صادق(ع) در موضوعات متعددی مثل: توحید و صفات خداوند[32]، نبوت[33]، معاد[34]، عدل[35]، احکام[36] و تفسیر آیات[37] به بحث پرداخت ولی محور مناظرات ایشان اثبات وجود خداوند و وحدانیت اوست.از­این­رو  در این بخش برهان­هایی که امام صادق(ع) در این باب آورده است تبیین می­گردد.
  • البته حدود کارآیی براهین اثبات خدا بحث مستقلّی را می­طلبد[38]  که از حد این مقاله خارج است ولی تلاش شده تا برخی از این براهین[39] از جمله برهان­های حدوث، نظم و فطرت از لابلای مناظرات امام صادق(ع) شناسایی و ارائه گردد. گاه امام(ع) منکر خدا را از بحث پیرامون هلیله­ای[40] به اقرار بر توحید می­کشاند[41] و گاه با امری ملموس و عادی در زندگی آدمی مثل فسخ تصمیم­ها و اراده­های آدمی بر وجود خداوند احتجاج می­کرد.[42] بدین ترتیب امام صادق(ع) با تذکر دادن به امور ملموس و عادی زندگی، چلچراغ هدایت را بر سکوی حقیقت روشن می­کرد تا گم­شدگان راه و اسیران خفاش نفس هدایت شده، رهرو مسیر یکتاپرستی گردند.
  • 1-3.  برهان نظم
  • قرآن مجید برای روشن شدن چهره حق، مردم را به تدبر در آفاق و انفس دعوت می­کند.[43] تأمل در نشانه­های خدا در جهان و تفکر در آیات الهی و پی بردن از مخلوق و اثر به خالق و مؤثر، ساده ترین راه برای اثبات توحید است که امام صادق(ع)  بارها از آن استفاده کرد. این راه ساده امتیازاتی دارد از جمله اینکه مستقیماً به سوی خدای خالق دانا و توانا هدایت می­کند برخلاف بسیاری از براهین فلسفی و کلامی که ابتداء موجودی به نام واجب الوجود را ثابت می­کند و اثبات صفات علم و قدرت برای واجب الوجود، خود نیاز به براهین دیگری دارد.[44]
  • خلاصه برهان نظم چنین است:
  • _  هر نظم هدفمندی نشانه­ای از وجود ناظمی هدفدار است.
  • _ چنین نظم­هایی در سراسر جهان مشاهده می­شود که همگی یک نظام کلی و هماهنگ را تشکیل می­دهند.[45]
  • _ پس این نظام هماهنگ، آفریننده­ حکیمی دارد که آن را پدید آورده است و آن را به خوبی اداره می­کند.
  • برای نمونه امام صادق(ع) در جواب زندیقی که ­پرسید: چه دلیلی بر وجود خدای جهان هست؟ فرمود:
  • موجودات جهان، انسان را به سوی صانع و خداوند جهان راهنمایی می­کنند. آیا نمی­بینی که هرگاه به ساختمان محکمی نظر نمایی به وجود بنّا پی می­بری (و تصدیق می­کنی که بنّایی آن ساختمان را برپا کرده است) با آنکه هنگام ساختن حضور نداشتی و بنّا را ندیده­ای.[46]
  • امام(ع) در مناظره دیگری که با عبدالملک اتفاق افتاد، بیان زیبایی از ظهور قدرت خدا در آفرینش جهان دارد و می­فرماید:
  • ای برادر مصری![47] به من گوش کن. ما هیچگاه در وجود خدا شک نمی­کنیم. آیا نمی­بینی آفتاب و ماه و شب و روز در گردش­اند ولی از مدار خود خارج نمی­شوند؟ (این حرکتی جبری است) اگر حرکت آفتاب و ماه به اختیار خودشان بود و می­توانستند بروند و در نقطه مغرب توقف کنند پس چرا بر­می­گردند؟[48]
  • 2-3.  برهان حدوث
  • در برهان حدوث، سبب احتیاج هر پدیده به علت، حدوث آن است. اصل این برهان چنین است:
  • _ عالم (و هرچه در آن وجود دارد) حادث است.
  • _ هر حادث و پدیده­ای نیاز به پدیدآورنده دارد.
  • _ پس عالم(و پدیده­ها) نیازمند به پدیدآورنده است (آن هم پدیدآورنده­ای که نواقص امور مادی را ندارد).
  • امام صادق(ع) در ادامه مناظره با زندیق پس از ارائه برهان نظم،  ابتدا مخلوق را تعریف می­کند و سپس با علم به مصنوع، صانع را اثبات می­نماید. آن حضرت(ع) چنین می­فرماید:
  • كُلُّ مَوْهُومٍ بِالْحَوَاسِّ مُدْرَكٌ بِهَا تَحُدُّهُ الْحَوَاسُّ مُمَثَّلًا فَهُوَ مَخْلُوقٌ[49]
  • هر موهومی که حواس ما به (حقیقت و حدود ) آن احاطه پیدا کند و شبح آن در(دستگاه ذهن و) ادراک ما منعکس گردد مخلوق است.
  • آنگاه بر اثبات صانع چنین استدلال می­آورد که ما در راه اثبات حق، باید از دو انحراف دوری کنیم: یکی راه نفی و تعطیل که نتیجه آن، قول به عدم صانع است و دیگری راه تشبیه که قول به همانند ساختن صانع با مخلوق است. پس نظر به اینکه مصنوعات نیاز به صانع دارند ناگزیر باید به وجودش معتقد باشیم و نظر به اینکه صانع مانند مصنوعات نیست پس باید صفات مختص مخلوقات مثل ترکیب را از او نفی کنیم.[50]
  • دقت شود که نیازمندی معلول، ممکن، پدیده و مصنوع به علت و صانع حکمی وجدانی است به گونه­ای که حتی ماتریالیست­ها هم به این اصل اقرار داشتند که اگر مصنوع بودن موجودی ثابت شد وجود صانع غیر قابل تردید است؛ اما حضرت صادق(ع) این امر را هم مستدل می­کند؛ چنانکه در مورد عبدالله دیصانی _ که منکر خدا بود _ نقل شده که به محضر امام صادق(ع) رفت و عرض کرد: چه دلیلی بر وجود صانع داری؟ امام فرمود: هستی من (دلیل هستی اوست به این بیان که) اگر هستی من از من باشد از دو حال خارج نیست: یا من خودم را به وجود آوردم در حالی­که موجود بودم یا خودم را به وجود آوردم در حالی­که نبودم. در صورت اول که با وجودم از ایجاد مستغنی بودم (وگرنه تحصیل حاصل است و معقول نیست چیزی که وجود دارد اراده کند که خود را هست کند ) و در صورت دوم تو می­دانی که امر معدوم نمی­تواند چیزی را پدید آورد (و از نیست، هست کردن ممکن نیست). پس معنای سومی ثابت می­شود که من آفریننده­ای دارم که  هُوَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ.[51]
  • با این بیان، صورت برهان حدوث در روایت امام صادق(ع) چنین می­شود که موجودات جهان­(مصنوعات)، مخلوق و آفریده شده­اند و هر مخلوق آفریده­ای نیازمند خالق و آفریننده است. پس موجودات و مخلوقات جهان نیازمند صانع، خالق و آفریننده­ای (دانا و توانا) هستند.
  • البته در این نوع احتجاج گاه طرف مقابل حتّی مصنوع بودن خود را منکر می­شود. برای مثال ابن­ابی­العوجاء این معنا را منکر می­شود در نتیجه به ظاهر، راه برای ادامه استدلال بسته می­شود لکن امام با شگردی خاصّ از او اقرار می­گیرد. داستان از این قرار است که ابن­ابی­العوجاء شرفیاب محضر امام صادق(ع) شد و چون هیبت و جلالت امام(ع) او را از پرسیدن بازداشت، امام(ع) ابتدا به سؤال نمود:
  • _ آیا تو مصنوع (و مخلوق) هستی یا مصنوع نیستی؟
  • _ من مصنوع نیستم (و مرا کسی نساخته است).
  • _ اگر مصنوع بودی چگونه بودی؟[52]
  •  تفسیر این سؤال این است که با وجود تمام خواص و مشخصات مصنوع از تبدّلات و تغییرات از رحم مادر تا گور، چگونه مصنوع بودن خود را منکر می­شوی؟ و اگر مدعی هستی که من خصوصیات و صفات مصنوع را ندارم، آن صفات را بیان کن. ابن­ابی­العوجاء چون خود را واجد تمام صفات مصنوع ­دید از پاسخ فرو ماند، سر به زیر افکند و در حالی­که با چوب دستش خاک را زیر و رو می­کرد با خود می­گفت: طویل، عریض، عمیق، کوتاه، متحرک، ساکن. اینها همه صفات مخلوق­اند (که در من هم وجود دارند).
  • دانسته شد که بر اساس این برهان، اقرار به وجود آفریده در جهان اعتراف به وجود آفریننده است. اینک اضافه می­شود که پذیرش وجود آفریننده اعتراف به دانا و توانا بودن آفریننده است. به همین دلیل در مرحله­ای از بحث با طبیب دهری مسلک، امام چنین سؤال می­فرماید:
  • _ مگر هلیله را ندیدی که قبلاً نبود و بعد پیدا شد و در آینده نیز از بین خواهد رفت؟
  • _ صحیح است. من قبول کردم که هلیله آفریده شده است اما من قبول نکردم که خودش در­حالی­که حادث است، خود را به وجود نیاورده باشد.[53]
  • اگرچه امام با احتجاج­های قبلی راه اقرار به آفریننده­ای حکیم را برای او گشود و طبیب به طور ضمنی به این امر اعتراف نمود ولی باز هم با کمال صبوری فرمود:
  • _ اگر (از اقرار قبلی­ات ) برگشته، نپذیری و بگویی که هلیله، خودش را به وجود آورد و خودش خلقت خویش را پشت سر گذاشت، تو (با این حرفت) به آنچه که قصد انکارش داشتی، اقرار کردی و آفریننده را به تدبیر (و حکمت) وصف نمودی. (در واقع) به اوصافش رسیدی ولی خود او را نشناختی و ... . در نامش اشتباه کردی که وقتی می­پرسم او کیست می­گویی هلیله ؛ در حالی­که اگر خوب تفکر و تعقل کنی، خواهی دانست که هلیله ضعیف­تر از آن است که بتواند خود را خلق کند و ناتوان­تر از آن است که خود را تدبیر نماید.[54]
  • منظور امام(ع) این است که عقل هرگز باور نمی­کند این پدیده­ها با دقت­هایی که در ساختمان آنها به کار رفته است، مخلوق ماده باشند و عقل حکم می­کند که چنین خلقتی با این شگفتی­های آفرینش ناگزیر از نیرویی دانا، توانا و حکیم است که بر آن، لباس هستی پوشانده است.
  • مورد دیگر، اثبات حدوث عالم با حد وسط تغییر و تغیّر است. صورت برهان به این بیان است که:
  • _ عالم (و هر آنچه از امور مادی یافت می­شود) متغیر است.
  • _ هر متغیری حادث است.
  • _ پس عالم حادث است.
  • امام صادق(ع) مقوله حدوث را چنین تبیین می­کند:
  • اگر به هر چیز کوچک یا بزرگی مقداری بیفزاییم بزرگتر می­شود. همین بزرگتر شدن از بین رفتن حالت اول و انتقال (به صورت دیگر) است. اگر قدیم بود تغییر شکل نمی­داد و همواره ثابت بود زیرا هر چیزی که از بین رفتنی است و تغییر شکل می­دهد، (بعد از زمانی که نبود) ممکن است پدید آید و (بعد از پدید آمدن) ممکن است از بین برود. همین وجود شیء بعد از عدمش دلالت بر حدوث آن می­کند.[55]
  • تفسیر استدلال به این است که امام(ع) در پی اثبات حدوث اجسام، فرمود: هر آنچه دچار تبدل و تغییر می­شود امر حادث است و امر قدیم همواره بدون تغییر است. از طرفی در اجسام اطراف ما انواع تغییرات اتفاق می­افتد که ساده­ترین آنها تغییر کمی است. هر جیزی که امکان تغییر حجم آن وجود دارد دچار تغییر کمی شده و امری حادث است و خصوصیت امر حادث این است که نسبتش به وجود و عدم یکسان بوده، می­تواند به وجود آید و می­تواند از بین برود.
  •  گاه امام ششم(ع) از حدوث جزئی از اجزاء جهان مادی بر حدوث سرتاسر جهان مادی استدلال می­کرد. برای مثال، در نقلی از داستان مناظره ابوشاکر دیصانی[56] ، آمده است که امام صادق(ع) از پدید آمدن طاووس از تخم، بر حدوث عالم استدلال نمود؛[57] با این بیان که صورت طاووس که یکی از صور جهان مادی است، قبلاً نبوده و بعدپدید آمده است. پس مسبوق به عدم و حادث است و این امری قابل حس و درک است. آنگاه نتیجه گرفته می­شود که صور دیگر جهان ماده هم بی­تردید حادث هستند.
  • 3-3.      برهان فطرت
  • تقریر برهان فطرت به این است که:
  • _ انسان  اگر به ذات خود مراجعه کند خواهد دید که به کمال مطلقی امید دارد.
  •            _ امید و محبت حقیقتی تضایفی است که نیاز به طرف دوم دارد.
  • _ پس منشأ امید که کمال مطلق است باید وجود داشته باشد.
  • انسان چنان آفریده شده است که در اعماق قلبش رابطه­ای وجودی با خدا دارد ولی گاهی غباری بر آن می­نشیند که با یادآوری احیا می­شود. مردی خدمت امام صادق(ع) آمد و عرض کرد:
  • _  ای پسر رسول خدا! مرا به دلیلی بر وجود خدا راهنمایی کن که جدل­کنندگان در این مورد  با من بسیار مجادله و مرا سرگردان کرده­اند.
  • امام فرمود:
  • _ ای بنده خدا! هرگز سوار کشتی شده­ای؟
  • _ آری
  • _ هیچ اتفاق افتاده که کشتی شما درهم بشکند در محلی که کشتی دیگری نباشد که تو را نجات دهد و در حالی­که مهارت شناگری نداشته باشی که تو را بی­نیاز کند (و به ظاهر فریادرسی در کار نیست)؟
  • _ آری، همین اتفاق افتاد.
  • _ آیا در آن حال قلب تو متوجه قدرتی بودی که به فریادت برسد و تو را از غرق شدن نجات دهد؟
  • _ آری، ای پسر رسولخدا!
  • _ فَذَلِكَ الشَّيْ‏ءُ هُوَ اللَّهُ الْقَادِرُ عَلَى الْإِنْجَاءِ حَيْثُ لَا مُنْجِيَ وَ عَلَى الْإِغَاثَةِ حَيْثُ لَا مُغِيثَ (آن چیز (که به او دل بستی) همان خدای توانایی است که می­تواند تو را در جایی که هیچ منجی نیست، نجات دهد و در مکانی که هیچ فریادرسی در کار نیست ،به فریادت برسد.)[58]
  • انسان طوفان­زده­ای که کشتی او گرفتار امواج سهمگین دریا شده و درهم شکسته شده است ، در حالی که همه اسباب و علل ظاهری و طبیعی از دسترسش دور هستند حتی مجالی برای تفکر و تدبر ندارد اما نور امیدی در دل او همچنان می­درخشد. این امید نورانی، اینک تنها مأمن و امید انسانِ درحال غرق شدن است. وجود همین امید نشان می­دهد که در جهان خارج خداوندی صاحب قدرت وجود دارد که می­تواند او را نجات دهد چرا که امید و دعا، حقیقتی اضافی و دوطرفه است پس ناگزیر برای آن، طرف دیگری ثابت می­شود که روی دعا و طلب به سوی اوست. البته این برهان، را می­توان نوعی تجربه دینی مبتنی بر ادراک حسی دانست[59] و در واقع برهانی مبتنی بر شهود است.[60]
  • 4.  اثبات یگانگی خداوند متعال
  • زندیقی از امام صادق(ع) سؤال کرد: به چه دلیل جایز نیست که خالق جهان بیش از یکی باشد؟ امام(ع) این چنین پاسخ فرمود که در صورت (تعدد و بر فرض) دو تا بودن (از سه حال خارج نیست به اینکه) یا هر دو قدیم و نیرومند هستند یا یکی از آن دو نیرومند و دیگری ضعیف است یا هر دو ضعیف هستند. در فرض اول چرا یکی از آن دو دیگری را از بین نمی­برد تا خود مستقل در ربوبیت باشد؟ در فرض دوم و سوم، خدا فقط آن خدای نیرومند است چرا که ناتوان شایسته خدایی نیست. (تقریر دیگر برهان که نگاه به معلول دارد، این است که) اگر قائل به وجود دو خدا باسی آنگاه آن دو یااز هر جهت متفقند یا از هر جهت مختلف­اند[61] (که اگر از هر نظر یکی باشند دو بودن معنا ندارد زیرا دو بودن نیاز به امری دارد که باعث تمایز گردد و اگر مختلف باشند با نظم عالم سازگار نیست. چگونه دو اراده بر عالم حاکم باشد) در حالی­که از نگاه به خلقت عالم و نظم و ترتیب اجزاء جهان، از توجه به آسمان در حال حرکت و به روز و شب و خورشید و ماه در می­یابیم که تدبیر و اراده واحدی بر آنها حکمفرماست و اراده و تدبیر واحد دلیل بر وجود مدبر واحد است.[62]
  • تفسیر استدلال به این است که خدا با وصف توانایی بر ایجاد، باید قدرت بر رفع مانع را هم  داشته باشد تا بتواند در مقابل اراده دیگری بر ضدش بایستد. با این بیان _ که به برهان تمانع[63] معروف است _ و با فرض دو خدای توانای علی الاطلاق، عجز هر دو ثابت می­شود و خدای عاجز و ناتوان از درجه الوهیت ساقط است.
  • به نظر می­رسد بتوان از این بخش از روایت که نقل شد، دو برهان را استنباط کرد:
  • 1.       در صورت تعدد (و برفرض دو تا بودن) یا اراده و قدرت هریک برای ایجاد هر پدیده­ای کافی است یا نه. در صورت اول یا آن پدیده مستند به هر دو علت است که در این صورت لازم میآید که دو علت مستقل خالق یک معلول باشند یا آن پدیده مستند به یکی از آن دو علت است که ترجیج بدون مرجح است. این هر دو امر[64] محال هستند. در صورت دوم که اراده و قدرت هریک کافی نباشد یا قدرت هیچکدام کافی نیست که در این حال هر دو عاجزند یا قدرت یکی کافی و قدرت دیگری غیر کافی است که در این حال قدرت غیر کافی عاجز است و شایستگی خدایی ندارد.
  • 2.       نظام و پیوستگی کامل اجزاء جهان مقتضی استناد جهان به مبدء واحد است زیرا اگر چنین نباشد لازم میآید که نظام دچار اختلال و فساد شود چنانکه قرآن می­فرماید:  لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا اگر در آسمان و زمين خدايانى جز خداى يكتا بود تباه مى‏شدند. (انبیاء:22)
  • در برخی از نقل­ها حضرت صادق(ع) در ادامه، استدلال دیگری در وحدانیت خداوند متعال میآورد به این بیان که اگر دو خدای توانا فرض کنیم باید بین آندو وجه ممیزی وجود داشته باشد زیرا تعدد با اتفاق در تمام حقیقت ممکن نیست. این وجه امتیاز باید امری وجودی و خارج از حقیقت آن دو و مستقل از آن دو باشد پس از فرض دو امر قدیم (یعنی دو خدا) سه قدیم(یعنی اضافه شدن وجه­ممیز که خود امری قدیم خواهد بود) لازم میآید و برای محقق شدن سه خدا به دو فاصل و امتیاز نیاز داریم پس از فرض سه قدیم پنج قدیم لازم آید و همین­طور تا بی­نهایت که این تالی فاسد را خود گوینده هم قبول ندارد زیرا او قائل به دو خداست نه بیشتر. [65]
  • حاصل کلام
  • با وجود فطری بودن اعتقاد به خدا گاه باید غبارهایی فراموشی را با یادآوری و از طریق ارائه برهان برطرف نمود. امام صادق(ع) در قالب مناظره و با استفاده از بهترین روش­های مناظره، راه­های تذکر و یادآوری را در چهارچوب برهان­های عقلی برای هدایت ارائه فرمود. از جمله اموری که فطرت آدمی را بیدار می­کند، تفکر در مخلوقات و نظم حاکم بر آنهاست که برهان نظم و حدوث را در پی می­آورد. گاه فطرت آدمی در فشار سختی و احساس نیازمندی با امیدواری به قدرت خداوند شکوفا می­شود که برهان فطرت نوعی تقریر از آن حادثه و آن احساس است. آنگاه که کسی به این استدلال­ها قانع نشد در مقابل قاعده عقلی دفع ضرر محتمل سر فرود خواهد آورد. اینها راه­هایی است که حضرت صادق(ع) در مناظرات خویش بر اثبات وجود خداوند پیمود.
  • بحث­های اعتقادی و خصوصاً برهان­های اثبات وجود خدا از جمله بحث­هایی است که در هر عصری مطرح است و عالمانی را می­طلبد که به امام خویش اقتدا نموده، با بهره­گیری از متون روایی و با رعایت اصول مناظره به تبیین بحث بپردازند.    
  •  


  • [1] ادْعُ إِلى‏ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَن‏ با حکمت و پند دادن نيكو به راه پروردگارت دعوت كن و با مخالفان به طريقى كه نيكوتر است مجادله كن‏
  • [2] اشاره به اقرار هارون­الرشید بعد از شنیدن مناظره هشام بن حکم به اینکه: فَوَ اللَّهِ لَلِسَانُ هَذَا أَبْلَغُ فِي قُلُوبِ النَّاسِ مِنْ مِائَةِ أَلْفِ سَيْفٍ به خدا سوگند! زبان این شخص کارسازتر از صدهزار شمشیر در قلوب مردم است. (علامه مجلسی، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه­الوفاء، 1404ق، 48/202؛ شیخ صدوق، کمال­الدین، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1395ق، 2/368)
  •  [3] البته اوج نهضت ترجمه با ظهور برمکیان بود. برای توضیح بیشتر در این باب ر.ک. به: اولیری، انتقال علوم یونانی به اسلامی، ترجمه احمد آرام، بخش نخستین مترجمان
  • [4] فَهَذَا الْجِدَالُ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ لِأَنَّ فِيهَا قَطْعَ عُذْرِ الْكَافِرِينَ امام صادق(ع) در این روایت به تبیین تفاوت جدال احسن با غیر احسن می­پردازد. ر.ک به: بحارالانوار، 9/255-257؛ طبرسی، الاحتجاج، مشهد، نشر مرتضی، 1403ق، 1/21-22
  • [5] ابن منظور، لسان­العرب، بیروت، دار­صادر، بی­تا، 5/215و217، ماده(ن ظ ر)
  • [6]  دهخدا، لغت­نامه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1373ش، 13/19045، ماده «مناظره»
  • [7] ر.ک به: ابن فارس، معجم مقاییس ­اللغه، قم، اسماعیلیان، بی­تا، ج5، ماده (ن ظ ر)
  • [8] تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، تهران، خیام، 1967م، 2/1391، ماده مناظره
  • [9] ر.ک. به: نحل:125؛ عنکبوت:46
  • [10] راغب اصفهانی، المفردات، بیروت، دارالمعرفه، بی­تا، 498، ماده (ن ظ ر)
  • [11] ر.ک به: شهید ثانی، منیة­المرید، ترجمه حجتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1374ش، 551-557
  • [12] بحارالانوار، 10/164-222
  • [13] بحارالانوار، 3/58؛ مفضل کوفی، توحید مفضل، قم، مکتبة­الداوری، 1969م، 42
  • [14] گویند واژه  زندیق فارسی معرَّب است که از کلمه زند (نام کتاب آیین زرتشت) گرفته شده، معنای اولیه آن مجوسی است ولی  بعدها در مورد هر ملحدی استعمال شد و گاه به چنین شخصی،  دهری هم گویند. (ر.ک به: کشاف اصطلاحات الفنون، 1/617، ماده الزندیق؛ صفی­پور، منتهی­الإرب، کتابخانه ستائی، 1/518، ماده (ز ن د ق)؛ لسان العرب، 10/146، ماده زندق)
  • [15] متن کامل سؤالات و پاسخ حضرت(ع)  در: الاحتجاج ، 2/336-352 آمده است.
  • [16] هيچ چيزى مثل او نيست‏ (شوری:11)
  • [17] الاحتجاج، 2/349؛ بحارالانوار، 10/183-184
  • [18] بحارالانوار، 3/51؛ الاحتجاج، 2/334
  • [19] چنانکه امام علی(ع) فرمود: لَا تَسْتَطِيعُ عُقُولُ الْمُتَفَكِّرِينَ جَحْدَهُ عقل­های اندیشمندان نمی­تواند وجود خدا را انکار کند. (الکافی، 1/141)
  • [20] الکافی، 1/76؛ بحارالانوار، 3/43؛ توحید صدوق، 127
  • [21] بحارالانوار، 3/51؛ الاحتجاج، 2/334
  • [22] کلینی، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365ش، 1/74
  • [23] بحارالانوار، 3/51؛ الاحتجاج، 2/334
  • [24] الکافی، 1/79-80؛ بحارالانوار، 4/140
  • [25] کنیه عبدالله دیصانی
  • [26] بحارالانوار، 3/39؛ شیخ صدوق، الأمالی، کتابخانه اسلامیه، 1362ش، 351-352، شیخ مفید، الإرشاد، قم، کنگره شیخ مفید، 1413ق، 2/202-203؛ البته امام صادق(ع) نظریه حسیون را _ که قدرت قضاوت فکری بشر را محدود به چهارچوب محسوسات می­دانند_ ردّ می­نماید حواس ظاهری را برای رسیدن به حقایق کافی نمی­داند و می­فرماید: برای روشن شدن حقایق چراغی غیر از حواس ظاهری یعنی عقل لازم است.(همان)      
  • [27] الکافی، 8/247
  • [28] از همین استدلال برای اثبات معاد هم استفاده می­شود. چه زیباست شعر منسوب به امام علی(ع) که فرمود:
  •     زَعَمَ الْمُنَجِّمُ وَ الطَّبِيبُ كِلَاهُمَا            أَنْ لَا مَعَادَ فَقُلْتُ ذَاكَ  إِلَيْكُمَا
  •     إِنْ صَحَّ قَوْلُكُمَا فَلَسْتُ بِخَاسِرٍ            أَوْ صَحَّ قَوْلِي فَالْوَبَالُ عَلَيْكُمَا
  • منجم و طبیب هر دو پنداشتند که معاد نیست گفتم شما در انتخاب عقیده آزادید اگر عقیده شما درست باشد من ضرر نکرده­ام اما اگر عقیده من درست باشد شما زیانکارید. (بحارالانوار، 75/87)
  • [29] الکافی، 1/75؛ بحارالانوار، 3/43؛ توحید صدوق، 126-127؛ امام(ع) که انگیزه­ای جز هدایت ندارد همین استدلال را در روز سوم مناظره با ابن­ابی­العوجاء هم مطرح فرمود. (الکافی، 1/78؛ بحارالانوار، 3/47) یعنی در اولین و آخرین کلامش با وی، بر این نکته نمود که انتخاب راه انبیاء یک ضرورت عقلی است.
  • [30] بحارالانوار، 3/154
  • [31] می­توان استدلال دفع ضرر محتمل را از آیات فصلت:42 و ملک:28 هم به دست آورد.
  • [32] برای نمونه ر.ک.به: الاحتجاج، 2/335-339؛ الکافی، 1/74-78؛ بحارالانوار، 3/29-30
  • [33] الاحتجاج، 2/337 و 346
  • [34] همان، 2/338 و 344-345 و 350-351
  • [35]  همان،2/340-342
  • [36] همان، 2/ 347
  • [37] همان، 2/332 و 354
  • [38] ر.ک.به: جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا، قم، نشر اسراء
  • [39] براهین متعددی از سوی فلاسفه اسلامی و فیلسوفان غربی بر اثبات وجود خدا ارائه شده است که به این صورت قابل استقراء است: وجوب و امکان، وجود (از جمله برهان وجودی آنسلم)، اخلاقی، فطرت (اجماع عام)، نظم، صدیقین، حرکت، علّی، حدوث، جهانشناختی، تجربه دینی، درجات کمال، معجزه  و ... .
  • [40] هلیله میوه درختی است با برگ­های باریک و دراز که در هندوستان می­روید و میوه­های آن به صورت خوشه و به اندازه مویز بوده و در طب کارآیی دارد. (فرهنگ عمید)
  • [41] ر.ک.به: بحارالانوار، 3/152-193
  • [42] بحارالانوار، 3/49؛ شیخ صدوق، توحید، قم، جامعه مدرسین، 1357ش، 289؛ البته در روایتی دیگر امام صادق(ع) همین معنا را از امام علی(ع) نقل می­کند.(بحارالانوار، 3/42؛ توحید صدوق، 288) در نهج البلاغه از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده است: عَرَفْتُ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ وَ حَلِّ الْعُقُودِ وَ نَقْضِ الْهِمَمِ من خدای سبحان را به سبب فسخ تصمیم­ها و گشوده شدن گره­ها و نقض شدن اراده­ها شناختم. (نهج البلاغه، کلمه قصار 250) از همین بیان، برهان فسخ عزائم استفاده می­گردد که برای آشنایی با تقریر آن ر.ک. به: محمدرضایی، خدا در نگاه امام علی(ع)، قم، بوستان کتاب، 1382ش، 117-123
  • [43] فصلت:53
  • [44] برای شناخت خدا و رسیدن به حقیقت سه راه وجود دارد: 1- راه استدلال فلسفی_کلامی؛ این راه بر فرض اینکه انسان را به معارف الهی برساند راه پرپیچ وخمی است که از پرتگاه­ و دره­های ضلالت و انکار(مثل انکار معاد جسمانی، انکار علم خدا به جزییات و ...) می­گذرد.2-راه عرفانی که عبارت از کشف و شهود است؛ این راه علاوه بر ریاضت و مشکلات راه، چون علم حضوری است، برای فردی روشنگر است که به این مقام رسیده باشد. 3-راه ساده و مستقیم وحی که منطق انبیا و ائمه(ع) بوده است؛ این راه ساده، راه فطرت است و برهان نظم بیدارگر همان فطرت درونی انسان است.
  • [45] برای مطالعه بیشتر در مورد وجود نظم در عالم خلقت ر.ک.به: کرسی مورسین، راز آفرینش انسان؛ شناخت خدا، محمدی ری­شهری، در 3جلد و ... .
  • [46] بحارالانوار، 3/29؛ الاحتجاج، 2/331-332
  • [47] درحال هدایتگری، امام(ع) برادروار سخن می­گوید چنانکه در قرآن آمده است که به سوی قوم عاد، برادرشان هود پیامبر را فرستادیم . (اعراف:65)
  • [48] بحارالانوار، 3/51-52؛ الاحتجاج، 2/334
  • [49] بحارالانوار، 3/29؛ الاحتجاج، 2/331-332
  • [50] همان
  • [51] بحارالانوار، 3/50؛ توحید صدوق، 290
  • [52] الکافی، 1/76؛ بحارالانوار، 3/46؛ توحید صدوق، 296
  • [53] در نظر دهری مسلکان، طبیعت خودش را به وجود آورده است ولی امام(ع) ثابت می­کند که تغییرات حساب شده در طبیعت نشانه وجود حسابگری توانا و داناست.
  • [54] بحارالانوار، 3/158
  • [55] الکافی، 1/77؛ بحارالانوار، 3/46و54/62و54/83-84؛ توحید صدوق، 297
  • [56] این مناظره از دو طریق متفاوت نقل شده است . (ر.ک به: بحارالانوار،4/140-141 و بحارالانوار، 3/39)
  • [57] ر.ک.به: بحارالانوار، 3/39؛ الامالی للصدوق، 351
  • [58] بحارالانوار، 3/41 و 89/232؛ توحید صدوق، 231
  • [59] در توضیح تجربه دینی ر.ک.به: پترسون و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه نراقی _ سلطانی، تهران، طرح نو، 1383ش
  • [60] برای توضیح بیشتر ر.ک.به: تبیین براهین اثبات خدا، فصل دوازدهم، برهان فطرت
  • [61]  در فرضِ دو موجود قدیم، آن دو یا از هر جهت متفقند یا از هر جهت مختلفند یا از برخی جهت متفقند و در برخی جهات مختلف. فرض اول که با اندک تأملی رد می­شود چنانکه مذکور شد. فرض دوم مورد بحث حضرت(ع) در این بخش از روایت است که با رد آن فرض سوم یعنی اختلاف در برخی موارد هم مردود است.
  • [62] الکافی، 1/79-80؛ بحارالانوار، 3/230 و 10/194-195؛ الاحتجاج، 2/331-332
  • [63] برهانی کلامی با اشاره به آیه انبیاء:22؛ به این بیان که هرگاه در جهان دو خدا باشد قهراً هر یک مانع دیگری است و خلاف او اراده می­کند در نتیجه نظام وجود برهم می­خورد. (سجادی، فرهنگ علوم عقلی، تهران، انجمن حکمت، 1361ش، 125-126) برای تبیین بیشتر برهان تمانع ر.ك. به: علامه مجلسی(ره)، بحارالانوار، 3/231-234؛ جوادی آملی، ده مقاله پیرامون مبدأ و معاد، قم، انتشارات الزهراء، 1372ش، مقاله پنجم،142-156
  • [64] هر دو امر توارد علل مستقله بر معلول واحد و ترجیح بلا مرجح از نظر عقلی_فلسفی محال است. (ر.ک. به: قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی، ابراهیمی دینانی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی، 1380ش، 1/129-136 و 1/151-155)
  •   [65] الکافی، 1/80؛  بحارالانوار، 3/230 و 10/195؛ توحید صدوق، 244؛ برای توضیح بیشتر ر. ک.  به: بحارالانوار، 3/234-240
* قلمفرسا مسلم شوبکلائی* [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

خدایا! چشم­‌هایم را می­‌بندم و از نوک انگشتان پا تا نوک بینی‌­ام را تصویر می‌­کنم شاید موضعی از بدنم که بوسۀ تو را حس کرده است بیابم؛ شاید بوسۀ خدا را حس کنم. ناگاه بوسه­‌گاه تو را می‌‌یابم: رگ گردنم؛ ای خدایی که از رگ گردن به من نزدیک­‌تری! سلام.
مقالات صاحب وبلاگ