var data = 'Click'; خبری در راه است  ...
ب ـ و -سه خدا [وبلاگی با یازده سال قدمت]
*يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ*ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً *

 
تاريخ : پنجشنبه دوم دی ۱۳۸۹

اشاره

هر سال كه به ماه محرم می­رسی، گويی هنوز صحنه عاشورا، زنده است. امام حسین(ع)، حقیقتی ماورای تاریخ است. فرهنگ کربلا جامعه نوپاي اسلامي را - که مي‌رفت در ارزش‌هاي اموي ، رُمي مضمحل شود- به سوي ارزش‌هاي ديني سوق داد. این فرهنگ با همه مختصاتش برای همیشه تاریخ عبرت­آموز و شورآفرین است؛ پیوند حکمت و عشق.


واژگان کلیدی:  ابَا عَبْدِ اللَّه الْحُسَيْن(ع)، کربلا، فرهنگ.


- خبری در راه است که ام­سلمه این­گونه به خاک امانتی پیامبر اکرم(ص) می­نگرد. ام­­سلمه به یاد می­آورد که:

 امام حسين(ع) در خانه­اش بر پيامبر اكرم(ص) وارد شد؛ در حالى كه جبرئيل در محضر رسول خدا(ص) بود. جبرئيل عرضه داشت: امّت شما او را خواهند كشت. رسول خدا(ص) فرمود: مقدارى از آن خاكى كه خون او بر آن مى‏ريزد را به من نشان بده. جبرئيل يك مشت از آن را آورد و وقتى خواست به آن حضرت(ص) نشان دهد، خاك قرمز شد.[1]

آری! واقعه کربلا قبل از وقوعش، برای اهل آسمان آشناست و برای برخی از اهل زمین؛  که پيامبران پيشين بارها در مصائب اباعبدالله(ع) گریسته­اند و آرزو کرده­اند: کاش آنچه از بلا و محنت بر حضرتش خواهد ­رسید، متوجه آنها گردد.[2] به یاد آور زمانی را که رسول گرامی اسلام(ص) به چشمان کودک نورسیده­اش می­نگریست، آنگاه کربلا و محل دفن او را می­دید و به قاتلینش لعنت می­فرستاد.[3] پس در افق حقيقت، کربلا ماورای زمان و مکان است. واقعه کربلا حقيقتي است که در طول تاريخ در حال درخشندگی است؛ سرّی آسمانی است که در سال 61 هجري ظهور زميني پيدا کرد، تا زمینیان بتوانند با حقيقت قدسي آن - که موجب زدودن حجاب از چهره منور اسلام شد- آشنا شوند و گلوي مبارک حسين(ع) محل ظهور آن حقيقت است. ازاین­رو پيامبر(ص) و فاطمه(س) چنين گلويي را مي‌بوسند، تا از اين ظاهر به آن باطن راه یابند و در مواجهه با حقيقت کربلاست که اشک مي‌ريزند.[4] قصه اشک در اين مواجهه، قصه به حضور حقيقت‌ رفتن است. هيچ صحنه‌اي به اندازه کربلا قدرت به حضور بردن را ندارد و بدین­رو هيچ صحنه‌اي چون کربلا قدرت جاري‌ کردن اشک را نخواهد داشت.

هر سال روح و نور کربلا تجلي مي‌کند تا بتوان با کمک افقي که امام حسين(ع) می­نمایاند، زندگي را بازخواني کرد. هر سال جلوه‌اي از نور حسين(ع) و کربلا به صحنه مي‌آيد تا حجاب‌های زمانه را بشناساند و جرأت شکافتن آنها را به شيعيان بدهد.

آنها که براي نجات جامعه نسخه‌هاي جعلي مي‌پيچند و همه‌ چيز را عامل نجات مي‌دانند جز ايمان، بر خود خواهند لرزید که دوباره عاشورا و نور کربلا به صحنه آمد تا بگويد: هيچ‌چيز مايه نجات نيست جز ايمان. چشم تاریخ شاهد است که کربلا و مکتب­خانه حسین(ع)، جلوه­گاه گروهي است که پرورانده شدند تا همانند چراغ‏هاى فروزانى در ظلمات جور و ستم بدرخشند؛ آنها که باعث قوام و استواري زمين­اند.[5]

امام حسين(ع) از جمله معترضاني است که در پيشاني خود نوري از حقيقت دارد و مردم را به اسلام محمدی دعوت مي‌کند. پس یاران او نمی­توانند معترضاني باشند که خودخواهي و دنیاطلبی، انگيزه اعتراض آنها شده است. اساساً کربلا از قدرت، تعريف ديگري دارد. معيار پيروزي در فرهنگ کربلا کسب قدرت نيست، بقاي آرمان‌هاي الهي و تثبيت حقيقتی بزرگ به نام اسلام است. کلام امام سجاد(ع) هنوز در گوش تاریخ طنین­انداز است که: اگر می­خواهی بدانی چه کسي پيروز شد، بگذار تا وقت اذان شود.[6]

جلال و جمال[7] خدا در قدرت حجاب­افکنی حسين(ع) تجلي می­کند و تعادل جمال و جلال الهي در حرکت حسين(ع)، شيرازه حاکميتي که حجاب نور محمدي شده است را از هم می­پاشد و جايگزيني دل‌انگيز ترسیم می­کند. اباعبدالله(ع) توجه دارد که اسلام در فرهنگ اموي معاويه رنگ دیگری گرفته است و مردم اسلام را با قرائت امويان فرامی­گیرند و در اين شرايط، هرکس هرچه از اسلام حقيقي بگويد، در حجاب اسلام اموي گم مي‌شود. حسین(ع) می­داند که اینجا، گفتن کافی نیست. چاره کار، نثار خون است. حقيقت کربلا راهي است که در آن، سر مبارک حسين(ع) در بالاي نيزه قرآن مي‌خواند تا فضاي اسلامِ قالبي و ضد قدسي فرو ‌ريزد و انديشه ‌هاي سکولاريزه‌شده، بُرد خود را از دست ‌دهند. حسين(ع) شهيد مي شود تا با شهادت او اسلام محمدي دوباره به جهان اسلام برگردد و سخن رسول خدا(ص) تعبیر شود که فرمود: «حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ»[8] حسین از من است و من از حسینم؛ یعنی قیام حسین(ع) ادامه انقلاب من است. حسين(ع)­ مژده­ای به پيامبرخدا(ص) است که فرزندت مانع در حجاب‌ شدن حقيقت دین مي‌شود. آري؛ پيامبر(ص) مكتب را بنا كرد و حسين(ع) شور آن را آفريد.

و شهادت اباعبدالله شوری برپا کرد که تا پای منبر ابن­زیاد و تا کنج خانه یزید، مریدان حسینی فریاد برآوردند.[9] اما حیف! برخی تنها با شهادت وليّ خدا و شنیدن صوت قرآن از سر بريده، بيدار مي‌شوند.

صحنه كربلا، صحنه ظهور فرهنگ حسيني است؛ فرهنگی در تقابل با فرهنگ اموی. معاويه کفر خود را پنهان کرده بود و اميدوار بود که با اين روش حيات امويان تداوم یابد، ولي يزيد با پيروزي ظاهري بر امام حسين(ع) با ذوق‌زدگي هر چه تمام‌تر آن کفر را آشکار کرد، نه‌ تنها علني مشروب خورد بلکه با صراحت اعلام کرد:                                     

لَعِبَت هاشِمُ بِالمُلک فَلا       خَبَرٌ جاءَ وَ لا وَحیٌ نَزَلَ.[10]

فرهنگ جاهليت اموي شام با فرهنگ رومي، تركيب شده، ديگر آن فرهنگ جاهليت ابوسفيانيِ بي‌رنگ، نيست؛ بلكه تبديل به فرهنگ اموي- رومي شده است؛ پیوند جاهلیت اموی با تجددگرایی غرب. در این فضاست که یزید تحت نفوذ سرجون مسیحی آن فجایع تاریخی را ایجاد می­کند. ابن­اثیر می­نویسد:

هنگامی­که نامـه‌هاي پيـروان يزيد در كوفه، نزد يزيد آورده شد، يزيد، سرجون - مشاور معاويه- را خواست تا نامه‌ها را برايش بخواند. آنگاه با او مشورت كرد كه چه كسي را والي كوفه گرداند. يزيد آن روزها بر عبيدالله‌بن‌‌زياد خشمگين بود. سرجون به او گفت: بگو بدانم، اگر معاويه براي تو دستوري داده ‌باشد، رأي او را مي‌پذيري؟ گفت: آري. سرجون، فرمانِ معاويه درباره عبيدالله را جهت ولايت كوفه بيرون آورد. سرجون گفت: اين نظر معاويه است كه دستور داد اين نوشته شود و مُرد. پس يزيد آن را پذيرفت و حكومت كوفه و بصره را براي عبيدالله نوشت و آن را توسط مسلم‌بن‌عمروباهلي به سوي وي ارسال داشت و به عبيدالله فرمان داد دستور جستجوي مسلم‌بن‌عقيل و كشتن يا تبعيدش را صادر نمايد.[11]

فرمان معاويه جهت حاكميّت عبيدالله بر كوفه نزد سرجون چه مي‌كرده؟! آيا اين خود دليل بر نوعي نقشه ماهرانه توسط سرجونِ غير مسلمان براي جهان اسلام نيست؟ و اين­گونه حضور فعّال عنصر رومي در دربار حاكم مسلمانان به چه معناست؟ غمزه­هاي فرهنگ رومي، در عمق برنامه‌هاي يزيد و تصميماتش رخنه کرده است. شاهد اين سخن، شعري از يزيد است با اين مطلع:

شَمسِیَّۀُ کَرمٍ بُرجُهَا قَعرُ دَنِّهَا          وَ مَشرِقُهَا السَّاقِی وَ مَغرِبُهَا فَمِی

معنای اشعارش چنین است:

خورشيد من كه انگور است، برج آن ته خمره شراب است، و از مشرقِ دست ساقي طلوع كرده و به مغرب دهان من غروب مي‌نمايد، و چون از سبو در جام ريخته شود قلقل‌كردن و زير و رو شدن و حباب ساختنش حكايت از حُجّاجي مي‌كند كه بين ديوار كعبه و چاه زمزم مشغول هروله هستند، پس اگر بر دين احمد حرام است، تو آن را بر دين عيسي‌بن‌مريم بگير و سربكش.[12]

... و قصه كربلا، قصه مقابله فرهنگ اسلام است با فرهنگ حسّ‌زده غرب.[13]

- خبری در راه است. محرم، فصل اشك و عزاداری­ می­آید. سلام بر محرم و سلام بر حسین(ع)؛ اسير گرفتاري‌ها و كشته اشك‌هاي روان.[14] اشك بر حسين(ع)، تمديد اميد به فرهنگ و حكمتي است كه اسير فرهنگ اموي- رومي نشد و قصّه عزاداري براي اباعبدالله(ع)، قصّه تجدید تعهد شیعه با دينداری و عشق به ولایت­ است.

می­توان هُرم آتش عشق به اباعبدالله(ع) را از گرمی روضه­خوانی و سینه­زنی و از آتش زیر دیگ طعام هیئت­ تکایا فهمید. اما اینها مقدمه­اند؛ زنگ آغاز کلاس «تعلیم حکمت عاشورائی» اند: عصر معاويه با روي گرداندن از عرش و ملكوت و روي آوردن به زمين و به كاخ سبزش آغاز شد و مي‏رفت - كه ارتباط با عرش كه جهت و سوي عهد محمّدي است- فراموش شود. حكمت حسيني يعني برگرداندن جهت‏ها از كاخ سبز معاويه به عرش معنويِ محمّدي و آفريدن هنگامه‏اي در تاريخ از انسان‌‌هايي كه بر سر و رو مي‏زنند، اشک می­ریزند و طعام نذری می­دهند تا از این عهد باز نمانند؛ تا با حسين(ع) هم تاريخ شوند.

- خبری در راه است. تو را به کربلا دعوت کرده­اند. به كربلا که رسیدی به كجا نگاه مي‏كني؟ حضرت زينب(س) در كربلا به سقيفه نگاه مي‏كرد. یعنی به پنجاه سال پیش.[15] گویی زمان، چادر خود را جمع کرده است. 72 پیکر پاره­پاره و امتداد نگاه زینب(س) به مدینه؛ 1400 سال فاصله و حضور تو در کربلا. به کربلا نگاه کن. آیا جز زیبایی می­بینی؟[16] تصویرهای زیبای کربلا را بشمار: بدن تیرباران شده صحابی امام حسین(ع) و کلام آخر: يَا بنَ رَسُولَ اللَّهِ! أَ وَفَيْتُ،[17] قاسم(ع) و شهادت شرین­تر از عسل،[18] لبهای تشنه عباس(ع) و شریعه فرات،[19] پیکر بی­سر و زمزمه زینب(س) إِلَهِي! تَقَبَّلْ مِنَّا هَذَا الْقُرْبَانَ[20] و ... .

به کربلا که رسیدی گوش کن خطاب خداوندی را: آي ملائكه! نگفتم چيزي از انسان مي‏دانم كه شما نمي‏دانيد؟ نگفتم سرّي و رازي در انسانيّت نهفته است؟ در صحنه كربلا ديديد كه انسانيّت چگونه درخشيد؟[21]

به کربلا که رسیدی فکر کن حکمت عاشورا چیست؛ فرهنگ کربلا کدام است. از این فرهنگ توشه بردار که فرهنگ رومی(غربی) دوباره قصد هجمه کرده است. هشیار! قصه غربت ولایت در کربلا، تکرارپذیر است.

- خبری در راه است. خاک امانتی کربلا سرخ رنگ شده است مانند چشمان آن جوانی که در گوشه مجلس روضه سیدالشهدا(ع) نشسته، اشک می­ریزد. زینب(س) دوان دوان در پی کودکان در میان خیمه­های آتش گرفته، روان است و هروله عزاداران که بر سر رو زده، فریاد می­زنند: وای حسین کشته شد.



[1] - علامه مجلسی، بحارالأنوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1404ق، ج44، ص236؛ ابن­قولَوَیه القمی، کامل الزّيارات، نشرالفقاهه، 1417ق، ص 60.

[2] - ر.ک. به: بحارالأنوار، ج 44، ص 227؛ کامل الزّيارات، ص 137.

[3] - بحارالأنوار، ج44، ص264؛ کامل الزّيارات، ص144؛ فرات کوفی، تفسیرالفرات، قم، مؤسسه چاپ و نشر، 1410ق،171-172.

[4]. عبد اللَّه‌بن‌محمّد‌صنعانى، از حضرت ابى جعفر(ع) نقل كرده كه آن جناب فرمود: هر گاه حضرت حسين بن على(ع) بر پيامبر اكرم(ص) داخل مى‏شد، حضرت او را به خود مى‏چسباند وسپس به امير المؤمنين(ع) مى‏فرمود: او را نگاه دار و پس از آن گلوی او را بوسيده و مى‏گريستند.؟ عرض مى‏كرد: اى پدر! چرا گريه مى‏كنى؟ رسول خدا  مى‏فرمود: فرزندم جاى شمشيرها را بوسيده و مى‏گريم. ..‏. (كامل الزّيارات، ص70 – بحارالأنوار، ج 44، ص 261) همچنان که علي در مسير صفين، بيست‌سال قبل از واقعة کربلا در مواجهه با سرزمين کربلا بي‌تابانه اشک ريخت (ارشاد، ج 1، ص 332).

[5]. کامل الزّيارات، ص145؛ بحارالأنوار، ج44، ص264.

[6]. هنگامى امام حسين(ع) شهيد شد و على بن الحسين(ع) آمد، ابراهيم بن طلحة ابن عبيد اللَّه از آن بزرگوار استقبال كرد و به حضرت سجاد(ع) كه در ميان محمل بود گفت: يا على بن الحسين! چه كسى غالب شد؟ امام سجاد به او فرمود: هر گاه خواستى بفهمى چه كسى غالب و فاتح شد، در موقع نماز اذان و اقامه بگو. (همان، ج‏45ص 177)

[7]. خداوند با تجلي اسم جلال خود، نفي غير مي‌کند و با تجلي اسم جمال، خود را مي‌نماياند.

[8]. بحارالأنوار، ج43، ص261.

[9] - عثمان‌بن‌زياد (برادر عبیدالله) گفت: دوست داشتم همه فرزندان زياد تا قيامت ذليل باشند ولی حسين‌بن‌علي(ع) كشته نشود. (طبري، تاریخ الطبری، بیروت، دارالترث، 1967م، ج 5، ص467) و مرجانه، مادر ابن‌زياد گفت:«يا خَبيث! قَتَلْتَ اِبْنَ‌ رَسُولِ‌‌الله، وَالله لا تَرَي الْجَنَةَ اَبَداً» (ابن­کثیر، البدایه و النهایه، بیروت، دارالفکر، 1986م، ج8، ص286) يحيي‌بن‌الحكم، برادر مروان گفت: بين شما و پيامبر خدا در روز قيامت جدايي افتاد، من ديگر در هيچ كاري با شما شركت نمي‌كنم. (تاریخ طبري، ج5، ص465) هند زن يزيد وقتي خبر شهادت حسين(ع) را شنيد، خود را در لباس مخصوص مستور كرد و از اندورن به مجلس مردان آمد و گفت: آيا اين سر حسين(ع) فرزند فاطمه(س) است؟! تو براي او گريه و عزاداري كن، خدا بكشد ابن‌زياد را كه در كشتن او تعجيل كرد. (همان) پسر يزيد خود را از خلافت خلع كرد و بر يزيد و بر معاويه لعنت فرستاد و حق را به جانب حسين و علي«عليهما‌السلام» داد. (یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دارصادر، بی­تا، ج2، ص254) از همه مهم‌تر در امر كربلا اين بود كه پرده نفاق حاكمان دريده شد و حساب سلطنت از دين جدا شد. پس از شهادت حسين(ع) ابن‌زياد در مسجد كوفه منبر رفت و گفت:«اَلْحَمْدُلله اَظْهَرَ الْحَقَّ وَ اَهْلَهُ وَ نَصَرَ اَمِيرَالْمُؤْمِنين يَزِيدَ وَ حِزْبَهُ، وَ قَتَلَ الْكَذّابَ‌ إ‌بْنَ الْكذّاب اَلحُسَيْنَ وَ شِيعَتَهُ»؛ كه در اين‌جا «عبدالله‌بن‌عنيف‌ازدي‌غامدي» كه نابينا بود، به پا مي‌خيزد و مي‌گويد:«پسر مرجانه! دروغگو پسر دروغگو تويي و پدرت و كسي كه تو را به حكومت عراق فرستاده است.»  وی عاقبت كشته مي‌شود ولي اجازه نمی­دهد ابن‌زياد جو را به نفع خود تغيير دهد. (ابن­کثیر، الفتوح، بیروت، دارالأضواء، 1991م، ج5، ص123-124)

[10]. یعنی: بني‌هاشم – پيامبر)ص) و خانواده‏اش- با مُلك و حاكميّت بازي ‏كردند؛ (اين‌ها دنبال حكومت بودند) در حالي که وحي و خبري از طرف خدا در كار نبود. (تاریخ الطبری، ج10، ص60)

[11]. ابن­اثیر، الکامل، بیروت، دارصادر، 1965م، ج4، ص22-23.

[12].  شهيدمطهري(رحمة‌الله‌عليه)، مجموعه آثار، صدرا، ج17، ص506.

[13] - فرهنگ غرب حتي مسيحيت را در خود استحاله نمود و بيش از اينكه اروپا، مسيحي شود، مسيحيت، اروپايي شد؛ يعني مسيحيت به وجود آمده در اورشليم هنگامی­که به غرب آمد، بسياري از محتويات حيات‌بخش آن يا از بين رفت يا كم‌نور شد.

[14]. فرازی از زیارت اربعین حسینی:  السَّلَامُ عَلَى أَسِيرِ الْكُرُبَاتِ وَ قَتِيلِ الْعَبَرَاتِ (بحارالانوار، ج98، ص225)

[15][15].  حضرت زينب(س) وقتي در عصر عاشورا بر سر نعش برادرش آمد، فرمود:«بِاَبِي الْمَقْتُولُ بِيَوْمِ الْجُمعَةِ اَوِ الْاِثْنَيْن»؛ «پدرم فداي تو! تو كشته روز جمعه‌اي(روز عاشورا) يا كشته روز دوشنبه ( روز دوشنبه يعني روز رحلت پيامبر اكرم(ص) و روز سقيفه بني‌ساعده كه جريان رهبري الهي را به رهبري قبيله‌اي تغيير دادند و عدّه‌اي از سياسيون را در مقابل نصب الهي به ‌پا نمودند؛ در حالي‌كه امام‌حسين(ع) در روز جمعه شهيد شد).

[16]. حضرت زینب(س) پس از مصائب کربلا و در حال اسارت در مقابل ابن زیاد فاجر، محکم و استوار ایستاد و فرمود: مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلاً من (در کربلا) جز زیبایی ندیدم. (بحارالانوار، 45/116؛ سید بن طاوس، اللهوف، تهران، جهان، 1348ش، 160).

[17].  اللهوف، 107-108.

[18]. محدث قمي، نفس­المهموم، بيروت، دارالمحجةالبيضاء، 1412ق، 208.

[19]. بحارالانوار، 45/42؛ مقرم، مقتل الحسين، بيروت، دارالكتاب الاسلامي، 1399ق، 268. 

[20] مقتل­الحسين، 307.

[21]. اشاره به: بقره(2)، آیه 33.



ارسال توسط مسلم شوبکلائی ـ شاعر، ویراستار و نویسنده

دانلود نرم افزارهای فارسی

دانلود نرم افزارهای فارسی