تاريخ : سه شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۸۹
-
چکیده
-
بر اساس آیه 125 سوره نحل[1] یکی از راههای تبلیغ، جدال احسن و مناظره برهانی دور از مغالطه است. پیشوایان معصوم(ع) در تشویق به مناظره _ به عنوان راهی برای روشن شدن حقایق، بیاعتباری و بیپایگی باطل، دفع شبهات موافقان و الزام مخالفان به پذیرش حق و نجات ضعفای اعتقادی امت از جهل و نادانی _ دستورات فراوانی داده، خود نیز به این امر اهتمام داشتهاند.
-
یکی از پایههای بنیادین اعتقادی که جهان بینی انسان را سامان میدهد اعتقاد به توحید است.
-
در این مقاله علاوه بر تبیین برخی مناظرات امام جعفر صادق(ع) در باب توحید و ارائه آنها در قالبهایی برهانی تا حد مقدور به شیوههای امام(ع) در مناظره هم اشاره میشود.
-
کلیدواژه
-
خدا، امام صادق(ع)، مناظره، توحید، برهان.
-
درآمد
-
تأثیر مناظره در تأیید جبهه حق، کارسازتر و نافذتر از صدهزار شمشیر در قلوب مردم است.[2] رمز نفوذ مناظره و تأثیرگذاری آن را باید در ایجاد انگیزه برای تفکر دانست. در برههای از زمان که هجوم تفکرات التقاطی، راه را برتفکر صحیح میبندد بصیرت دینی حکم میکند که با مناظره در مقابل گمراهان به روشنگری پرداخته شود.
-
قرن دوم هجری دوره نهضت ترجمه کتب یونانی است.[3] آشنایی مسلمانان با فرهنگهای بیگانه بخصوص فرهنگ یونانی باعث بروز تمایلات انحرافی و گاه ملحدانه شد. در این مقام بود که مناظرات علمی عدیدهای بین مسلمانان و منحرفان از دین، اتفاق افتاد. مذاکرات و مناظرات روشنگرانهای که چون در راستای از بین بردن فتنه کافران و معاندان و زدودن شبهه از اذهان انجام میشود، عنوان زیبای «جدال احسن» را به خود گرفت و پیام قرآن یکبار دیگر از زبان امام صادق(ع) جاری شد که این جدال در این مقام احسن و نیکو شمرده میشود زیرا از بین برنده بهانه ملحدین است.[4]
-
1. تعریف مناظره
-
مناظره واژهای عربی از ریشه نَظَرَ یَنظُرُ است و در لغت به این معنا آمده که دو نفر در مسألهای نظر دهند تا آن را به سامان برسانند.[5] این کلمه در ادب فارسی به معنای همفکری و بحث کردن در حقیقت و ماهیت چیزی آمده است.[6] با توجه به اینکه واژه « نظر» به معنای نگاه کردن است واضح میشود که این کلمه توسعه معنایی پیدا کرده است.[7]
-
مناظره در اصطلاح منطقی، علمی است که در آن، روش چگونگی اثبات مطلوب یا نفی دلیل خصم آموخته میشود[8] و مراد از مناظره در فرهنگ قرآنی_ که از آن تعبیر به « جدال احسن » شده است[9]_ عبارت است از گفتگو و نکتهبینی دو نفر که رو درروی هم قرار گرفتهاند و آنگاه به میان آوردن هر آنچه به آن معتقدند.[10] زمینه تحقق مناظره، جلساتی هستند که در آنها حداقل دو نفر در حضور فرد یا افرادی به عنوان حَکَم و داور در مورد موضوعی بحث میکنند تا حقیقت آن موضوع روشن گردد. البته فایده دیگر مناظره آن است که به سبب روش خاصی که در مناظره دنبال میگردد، علم حاصل از آن، ماندگاری بیشتری در اذهان پیدا کرده، راسختر خواهد بود.[11]
-
2. شیوههای مناظره امام صادق(ع)
-
در منابع روایی مناظرات متعددی از امام صادق(ع) ثبت و ضبط شده است. برای نمونه علامه مجلسی در جلد دهم بحارالانوار تعداد 23 مناظره را از منابع مختلف نقل میکند.[12]
-
در تمام این مناظرات ما شاهد اخلاق بردبارانه و رعایت اصول اخلاقی از سوی امام صادق(ع) هستیم. در آن برهه از زمان، وضعیت فرهنگی جامعه، انسان اندیشمند بزرگ و حلیم و بردباری چون امام صادق(ع) را طلب میکرد تا با سعه صدر به پاسخ شبهات بپردازد. صبر و حوصله عجیب امام(ع) در جوابگویی به شبهات به حدی تأثیرگذار بود که ابنابیالعوجاء یکی از ملحدین و ماتریالستهای معروف زمان امام ششم(ع)، به مفضل یکی از شاگردان امام صادق(ع) که از سخنان کفرآمیز ابنابیالعوجاء عصبانی شده بود، میگوید :
-
اگر از یاران جعفربن محمد صادق هستی او هرگز با ما چنین سخن نمیگوید و با شیوه تو با ما مجادله نمیکند. او سخنان ما را بیش از آنچه شنیدهای شنیده است ولی در مقام گفتگو هرگز دشنامی به ما نمیدهد و در پاسخ به کلام ما حالت حمله به خود نمیگیرد. او همواره بردبار، باوقار و عاقل و استوار است. تهمت زدن، سبکی و شتاب در رفتارش مشاهده نشد. او به سخن ما گوش فرا میدهد و به ما خوب توجه میکند تا دلیلمان را بداند و هر آنچه نیرو بر استدلال داریم به کار میگیریم به حدی که فکر میکنیم کلام خود را قطعی کردیم. آنگاه او حجت ما را با دلایلی ساده و خطابهای کوتاه ابطال میکند، ما را به پذیرش دلیل خود وادار میکند و عذر ما را منتفی میکند و دیگر ما نمیتوانیم به او پاسخی بدهیم. پس اگر از اصحاب او هستی همچون او با ما سخن بگو.[13]
-
امام جعفربنمحمدصادق(ع) در هنگام بحث و استدلال به مدّعی مَجال اقامه برهان و اثبات حجّت میداد و در این میان هرچه از سخنان باطل و ناستوده میشنید، خشمگین نمیشد و کلام مدعی را قطع نمیکرد، بلکه پس از پایان گفتار وی لب به سخن میگشود و در ردّ گفتار به استدلال میپرداخت و وی را به قبول کلام خویش مُلزَم مینمود و گاه با پاسخی کوتاه سؤال کننده را قانع و مجاب میکرد.
-
با بررسی و تحلیل مناظرات امام صادق(ع) با دگراندیشان، میتوان شیوههای مناظره آن حضرت(ع) را استنباط نمود.
-
1-2. پاسخ مستدلّ و کوتاه
-
در احتجاجات امام صادق(ع) مواردی دیده میشود که خصم از ابتداء مسائل متعددی را آماده کرده است تا از حضرتش سؤال کند. در این هنگام پس از هر سؤالی ما شاهد پاسخ کوتاه اما مستدلّ و قانع کننده امام(ع) هستیم تا راهی برای خصم در بسط دادن مطلب باقی نگذارد و وادار به طرح سؤال بعدی شود و به همین ترتیب بحث ادامه مییابد. برای نمونه سه پرسش پی در پی از دهها پرسشِ یک شخص زندیق[14] و پاسخ امام صادق(ع) آورده میشود[15]:
-
_ آیا واسطهای بین ایمان وکفر وجود دارد؟
-
_ خیر
-
_ ایمان چیست و کفرکدام است؟
-
_ ایمان یعنی تصدیق عظمت پروردگار در آنچه از دیدگان پنهان است به همان صورتی که عظمت او در مورد آنچه ظاهر و آشکار است، تصدیق میشود و کفر انکار (ذات خداوند و عظمت پروردگار ) است.
-
_ (اگر چنین است) پس مراد از شرک و شک چیست؟
-
2-2. تبیین آسیب پذیری عقاید طرف مقابل
-
امام صادق(ع) در مواردی که باب مناظره در مسئلهای خاصّ مثل اثبات وجود خداوند باز میشد قدرت استدلال خود را با به کار بردن شیوههایی که بهترین روشهای مناظره هستند، نشان میداد تا الگویی برای شیعیان و شاگردان مکتب امام صادق(ع) باشد. شاید بتوان گفت در این مناظرات ما شاهد دیالکتیک افلاطونی در تحلیل مسائل و رساندن به نتیجه مورد نظر هستیم.
-
یکی از نکاتی که امام(ع) در مناظرات مورد استفاده قرار میداد این بود که بعد از اطلاع از عقاید خصم، با استدلالهای عقلی استوار، آسیب پذیری اعتقادات طرف مقابل را آشکار میساخت؛ چنانکه امامجعفرصادق(ع)برای شخصی حسگرا و تجربهگرا به نام عبدالملک که منکر وجود خدای نادیدنی بود، اینگونه استدلال آورد:
-
_ آیا قبول داری که این زمین زیر و رو (ظاهر و باطنی) دارد؟
-
_ آری
-
_ آیا زیر زمین رفتهای؟
-
_ نه
-
_ پس چه میدانی که در زیر زمین چه خبر است؟
-
_ نمیدانم ولی گمان میکنم که در زیرزمین چیزی وجود ندارد.
-
_ گمان نوعی درماندگی در زمانی است که دسترسی به یقین نباشد.
-
_ آیا به آسمان بالا رفتهای؟
-
_ نه
-
_ آیا میدانی در آسمان چه چیزهایی وجود دارد؟
-
_ نه
-
....
-
_ از تو در شگفتم که نه به مشرق رفتی نه به مغرب نه به داخل زمین رفتی نه بر صفحه آسمانها تا خبردار شوی و بدانی که آنجا چیست و با آن جهل و ناآگاهی باز منکر میشوی. آیا انسان عاقل چیزی را که به آن ناآگاه است، انکار میکند؟[18]
-
3-2. ایجاد پویایی عقلانی
-
قلمرو حواس ظاهری محدودند. امام صادق(ع) برای تبیین اموری که مربوط به ماوراءالطبیعه هستند مثل اثبات وجود خدا، فرد سؤال کننده را به تفکر وامیدارد. چنانکه در مناظره فوق نشان داد که حتی اگر حس، تنها راه شناخت باشد که _ البته نیست _ باز هم فرد عاقل به خود اجازه نمیدهد قبل از جستجوی جهان بیکران، خدا را انکار کند.[19] امام صادق(ع) در ایجاد انگیزه برای تدبر در وجود خدا، آیات الهی را برمیشمرد و با نوعی تذکر و یادآوری فرد را به تفکر در وجود خالق دعوت مینمود چنانکه ابنابیالعوجاء میگوید: در مجلس مناظره، (حضرتش) آنقدر از آثار قدرت خدا در وجود من برشمرد که گمان کردم به زودی خدا در بین من و او ظاهر میشود.[20]
-
4-2. استفاده از قاعده تدرّج
-
یکی از شیوههای امام صادق(ع) هدایت تدریجی طرف مقابل است؛ به این بیان که پس از مقدمهچینی، شخص را از مرحله انکار به مرحله شک آورده، در مرحله بعدی بر اصل مدعای خویش استدلال میکند. چنانکه در مناظره با عبدالملک خلاصه سؤال حضرت(ع) این بود که چرا شما بر آنچه ندیدهاید، حکم میکنید؟ بدین ترتیب عبدالملک در تنگنا قرار گرفته، اقرار کرد که دراین راستا به تردید افتاده است. آنگاه حضرت با جملهای ساده، عدم آگاهی او و برتری علمی خود را با صراحت طرح کرده، میفرماید: کسی که علم و یقین ندارد نمیتواند برای کسی که آگاه است، برهان و حجت اقامه کند. پس از این مرحله امام(ع) با شفقت و دلسوزی با او صحبت کرده، با دلیل متقن عبدالملک را از مرحله شک گذراند و به مرحله ایمان رساند. عبدالملک به خدا ایمان آورد و به فرمان امام تحت تعلیم هشام بن حکم درآمد.[21]بعدها او به درجهای از ایمان رسید که امام(ع) ایمان وی را پسندید.[22]
-
درسی که این شیوه عمل امام(ع) به ما میآموزد این است که در کار فرهنگی و هدایت افراد صبر و سعهصدر و همراهی گام به گام با مخاطب، راه هدایتیابی را برای او هموار خواهد کرد و تأثیر چراغ هدایت بر چهرهها را تنها با بردباری و حلم و با هدایت تدریجی میتوان دید.
-
5-2. استفاده از امور در دسترس
-
نکتهای دیگر که با توجه به پاسخهای امام صادق(ع) در مناظرات به دست میآید، این است که ایشان از استدلالهای پیچیده فلسفی پرهیز کرده، با بیانی ساده از هر آنچه در اطرافشان یافت میشد برای اثبات حقیقت استفاده میکرد. این روش، به کارآیی مناظرات امام(ع) در سطح عموم جامعه میافزود و نشانگر استفاده از روش ساده و مستقیم ائمه(ع) در امرهدایت است؛ چنانکه در مقابل عبدالملک از نزدیکترین امور به او یعنی نام خودش و نام پدرش _ عبدالله _ سؤال فرمود و در نتیجه او را به تفکر در این مسئله واداشت که این ملک کیست که تو عبد او هستی و این خدا کیست که پدرت عبد اوست. [23]
-
در اثر چنین سؤالی بود که عبدالله دیصانی به محضر امام صادق(ع) آمد و عرض کرد: ای جعفربن محمد! مرا به معبودم راهنمایی فرمایید ولی از نامم نپرسید. در این حین طفلی وارد مجلس شد و در دستش تخم مرغی بود که با آن بازی میکرد. امام(ع) تخم مرغ را گرفت و رو به دیصانی، ابتدا تخم مرغ را به دژی تشبیه کرده، بیان نمود که چگونه از این تخم طاووسی به آن زیبایی بیرون میآید، آنگاه پرسید: آیا تصور میکنی طاووس مدبّر و صانعی ندارد؟ دیصانی به تفکر فرو رفت. سپس شهادتین گفت و از اعتقاد باطل خود برگشت و توبه نمود.[24]
-
میبینید که چگونه امام(ع) در عصری که فلسفه یونانی ارسطو و افلاطون به جامعه اسلامی رسیده بود در مقابل کسانی که تحت تأثیر این فرهنگ جدید به سوءاستفاده از این مفاهیم فلسفی میپرداختند و با غرور علمی برخورد میکردند، با استفاده از امور ملموس اما با نفوذ کلام به حقانیت توحید استدلال نمود تا آنجا که ابوشاکر[25] از اینکه امام(ع) به گونهای به بحث پرداخته که با مذاق طبیعیون سازگار است، اظهار سرور کرد.[26]
-
-
3. پیام خداشناسی در مناظرات حضرت(ع)
-
بیتردید عقاید بشر، زیربنای فکری و فرهنگی جوامع بشری است و پایه و اساس تمام اعتقادات صحیح، عقیده به وجود خداوند و توحید است. اهمیت توحید و معرفت به پروردگار در حدی است که امام صادق(ع) فرمود:
-
اگر مردم فضیلت خداشناسی را میدانستند، به آنچه از متاع و نعمتهای دنیا نصیب دشمنان شد، چشم نمیدوختند و دنیا در نظر مردم کمارزشتر از آن میشد که قدمی برای رسیدن به منافعش بردارند و هرگاه به نعمت معرفت دست مییافتند، لذتی نصیبشان میشد که جز در باغهای بهشت آنهم برای اولیاء خدا حاصل نمیشود. به درستیکه شناخت پروردگار مونس آدمی در هر وحشتی است و همدم انسان در هر تنهایی و نور(هدایتگر) در هر تاریکی و قدرت و نیرو در هر ضعفی و شفای آدمی در هر بیماری است.[27]
-
استدلال عقلی بر ضرورت خداشناسی به این صورت تبیین میگردد که لزوم پیشگیری از خطرهای احتمالی یک قانون عقلی است و هرچه خطر بزرگتر و زیانبارتر باشد حکم عقل بر لزوم پیشگیری آن قطعیتر است. این برهان معروف به برهان ضرورت دفع ضرر محتمل یا برهان معقولیت است. امامصادق(ع) از همین برهان که میتوان نامش را برهان دو راهی بهشت و جهنم هم نهاد[28]، استفاده کرد. حضرتصادق(ع) در آغاز سخن با اشاره به کسانی که در حال طواف بودند به ابنابیالعوجاء فرمود:
-
إِنْ يَكُنِ الْأَمْرُ عَلَى مَا يَقُولُ هَؤُلَاءِ وَ هُوَ عَلَى مَا يَقُولُونَ يَعْنِي أَهْلَ الطَّوَافِ فَقَدْ سَلِمُوا وَ عَطِبْتُمْ وَ إِنْ يَكُنِ الْأَمْرُ عَلَى مَا تَقُولُونَ وَ لَيْسَ كَمَا تَقُولُونَ فَقَدِ اسْتَوَيْتُمْ وَ هُم.[29]
-
اگر حقیقت همانگونه باشد که اینها (اهل طواف) میگویند _ و چنین هم هست _ آنان راه سلامت را پیمودهاند و اگر حقیقت آنگونه باشد که شما میگویید _ در حالیکه چنین نیست _ تازه شما و آنان مساوی هستید.
-
نمونه دیگری از این نوع احتجاج، بخشی از مناظره امام صادق(ع) با طبیب هندی است که منکر خدای نامحسوس بود. امام(ع) به او فرمود:
-
_ آیا جز این حقیقت است که یکی از ما راست میگوید و دیگری دروغ؟
-
_ نه، جز این نیست.
-
_ اگر گفته تو در واقع درست باشد آیا عقاب خدا که تو را از آن بیم میدادم، مرا هم تهدید میکند؟
-
_ نه.
-
_ اگر حقیقت آنگونه باشد که من میگویم و حق با من باشد، آیا اینطور نیست که من قطعاً گرفتار عقاب خالق که تو را از آن بیم میدادم نیستم و تو با انکار خود هلاک میشوی؟
-
_ همین طور است.
-
_ بنابراین کدامیک از ما عاقلانهتر عمل میکنیم و به نجات نزدیکتریم؟
-
_ تو. [30]
-
خلاصه بیان حضرت(ع) این است که اعتقاد داشتن به خدا و لوازم آن یعنی معتقد نبودن به معاد، نبوت و فرامین الهی از معتقد نبودن به خدا معقولتر است زیرا در صورت صحت اعتقاد به خدا منافع زیادی کسب میشود و از شقاوت ابدی نجات مییابیم و در صورت کذب این ادعا ضرری نکردهایم. اگرچه این برهان، برهانی یقین آور نیست ولی عقل و منطق حکم میکند اگر انسان با برهان یقینی به مطلبی نرسید در مرحله بعد، مصالح و مفاسد را در نظر میگیرد و براساس خردورزی حکم میکند که اعتقاد به خدا و لوازم آن معقولتر است. [31]
-
البته حدود کارآیی براهین اثبات خدا بحث مستقلّی را میطلبد[38] که از حد این مقاله خارج است ولی تلاش شده تا برخی از این براهین[39] از جمله برهانهای حدوث، نظم و فطرت از لابلای مناظرات امام صادق(ع) شناسایی و ارائه گردد. گاه امام(ع) منکر خدا را از بحث پیرامون هلیلهای[40] به اقرار بر توحید میکشاند[41] و گاه با امری ملموس و عادی در زندگی آدمی مثل فسخ تصمیمها و ارادههای آدمی بر وجود خداوند احتجاج میکرد.[42] بدین ترتیب امام صادق(ع) با تذکر دادن به امور ملموس و عادی زندگی، چلچراغ هدایت را بر سکوی حقیقت روشن میکرد تا گمشدگان راه و اسیران خفاش نفس هدایت شده، رهرو مسیر یکتاپرستی گردند.
-
1-3. برهان نظم
-
قرآن مجید برای روشن شدن چهره حق، مردم را به تدبر در آفاق و انفس دعوت میکند.[43] تأمل در نشانههای خدا در جهان و تفکر در آیات الهی و پی بردن از مخلوق و اثر به خالق و مؤثر، ساده ترین راه برای اثبات توحید است که امام صادق(ع) بارها از آن استفاده کرد. این راه ساده امتیازاتی دارد از جمله اینکه مستقیماً به سوی خدای خالق دانا و توانا هدایت میکند برخلاف بسیاری از براهین فلسفی و کلامی که ابتداء موجودی به نام واجب الوجود را ثابت میکند و اثبات صفات علم و قدرت برای واجب الوجود، خود نیاز به براهین دیگری دارد.[44]
-
خلاصه برهان نظم چنین است:
-
_ هر نظم هدفمندی نشانهای از وجود ناظمی هدفدار است.
-
_ چنین نظمهایی در سراسر جهان مشاهده میشود که همگی یک نظام کلی و هماهنگ را تشکیل میدهند.[45]
-
_ پس این نظام هماهنگ، آفریننده حکیمی دارد که آن را پدید آورده است و آن را به خوبی اداره میکند.
-
برای نمونه امام صادق(ع) در جواب زندیقی که پرسید: چه دلیلی بر وجود خدای جهان هست؟ فرمود:
-
موجودات جهان، انسان را به سوی صانع و خداوند جهان راهنمایی میکنند. آیا نمیبینی که هرگاه به ساختمان محکمی نظر نمایی به وجود بنّا پی میبری (و تصدیق میکنی که بنّایی آن ساختمان را برپا کرده است) با آنکه هنگام ساختن حضور نداشتی و بنّا را ندیدهای.[46]
-
امام(ع) در مناظره دیگری که با عبدالملک اتفاق افتاد، بیان زیبایی از ظهور قدرت خدا در آفرینش جهان دارد و میفرماید:
-
2-3. برهان حدوث
-
در برهان حدوث، سبب احتیاج هر پدیده به علت، حدوث آن است. اصل این برهان چنین است:
-
_ عالم (و هرچه در آن وجود دارد) حادث است.
-
_ هر حادث و پدیدهای نیاز به پدیدآورنده دارد.
-
_ پس عالم(و پدیدهها) نیازمند به پدیدآورنده است (آن هم پدیدآورندهای که نواقص امور مادی را ندارد).
-
امام صادق(ع) در ادامه مناظره با زندیق پس از ارائه برهان نظم، ابتدا مخلوق را تعریف میکند و سپس با علم به مصنوع، صانع را اثبات مینماید. آن حضرت(ع) چنین میفرماید:
-
كُلُّ مَوْهُومٍ بِالْحَوَاسِّ مُدْرَكٌ بِهَا تَحُدُّهُ الْحَوَاسُّ مُمَثَّلًا فَهُوَ مَخْلُوقٌ[49]
-
هر موهومی که حواس ما به (حقیقت و حدود ) آن احاطه پیدا کند و شبح آن در(دستگاه ذهن و) ادراک ما منعکس گردد مخلوق است.
-
آنگاه بر اثبات صانع چنین استدلال میآورد که ما در راه اثبات حق، باید از دو انحراف دوری کنیم: یکی راه نفی و تعطیل که نتیجه آن، قول به عدم صانع است و دیگری راه تشبیه که قول به همانند ساختن صانع با مخلوق است. پس نظر به اینکه مصنوعات نیاز به صانع دارند ناگزیر باید به وجودش معتقد باشیم و نظر به اینکه صانع مانند مصنوعات نیست پس باید صفات مختص مخلوقات مثل ترکیب را از او نفی کنیم.[50]
-
دقت شود که نیازمندی معلول، ممکن، پدیده و مصنوع به علت و صانع حکمی وجدانی است به گونهای که حتی ماتریالیستها هم به این اصل اقرار داشتند که اگر مصنوع بودن موجودی ثابت شد وجود صانع غیر قابل تردید است؛ اما حضرت صادق(ع) این امر را هم مستدل میکند؛ چنانکه در مورد عبدالله دیصانی _ که منکر خدا بود _ نقل شده که به محضر امام صادق(ع) رفت و عرض کرد: چه دلیلی بر وجود صانع داری؟ امام فرمود: هستی من (دلیل هستی اوست به این بیان که) اگر هستی من از من باشد از دو حال خارج نیست: یا من خودم را به وجود آوردم در حالیکه موجود بودم یا خودم را به وجود آوردم در حالیکه نبودم. در صورت اول که با وجودم از ایجاد مستغنی بودم (وگرنه تحصیل حاصل است و معقول نیست چیزی که وجود دارد اراده کند که خود را هست کند ) و در صورت دوم تو میدانی که امر معدوم نمیتواند چیزی را پدید آورد (و از نیست، هست کردن ممکن نیست). پس معنای سومی ثابت میشود که من آفرینندهای دارم که هُوَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ.[51]
-
با این بیان، صورت برهان حدوث در روایت امام صادق(ع) چنین میشود که موجودات جهان(مصنوعات)، مخلوق و آفریده شدهاند و هر مخلوق آفریدهای نیازمند خالق و آفریننده است. پس موجودات و مخلوقات جهان نیازمند صانع، خالق و آفرینندهای (دانا و توانا) هستند.
-
البته در این نوع احتجاج گاه طرف مقابل حتّی مصنوع بودن خود را منکر میشود. برای مثال ابنابیالعوجاء این معنا را منکر میشود در نتیجه به ظاهر، راه برای ادامه استدلال بسته میشود لکن امام با شگردی خاصّ از او اقرار میگیرد. داستان از این قرار است که ابنابیالعوجاء شرفیاب محضر امام صادق(ع) شد و چون هیبت و جلالت امام(ع) او را از پرسیدن بازداشت، امام(ع) ابتدا به سؤال نمود:
-
_ آیا تو مصنوع (و مخلوق) هستی یا مصنوع نیستی؟
-
_ من مصنوع نیستم (و مرا کسی نساخته است).
-
_ اگر مصنوع بودی چگونه بودی؟[52]
-
تفسیر این سؤال این است که با وجود تمام خواص و مشخصات مصنوع از تبدّلات و تغییرات از رحم مادر تا گور، چگونه مصنوع بودن خود را منکر میشوی؟ و اگر مدعی هستی که من خصوصیات و صفات مصنوع را ندارم، آن صفات را بیان کن. ابنابیالعوجاء چون خود را واجد تمام صفات مصنوع دید از پاسخ فرو ماند، سر به زیر افکند و در حالیکه با چوب دستش خاک را زیر و رو میکرد با خود میگفت: طویل، عریض، عمیق، کوتاه، متحرک، ساکن. اینها همه صفات مخلوقاند (که در من هم وجود دارند).
-
دانسته شد که بر اساس این برهان، اقرار به وجود آفریده در جهان اعتراف به وجود آفریننده است. اینک اضافه میشود که پذیرش وجود آفریننده اعتراف به دانا و توانا بودن آفریننده است. به همین دلیل در مرحلهای از بحث با طبیب دهری مسلک، امام چنین سؤال میفرماید:
-
_ مگر هلیله را ندیدی که قبلاً نبود و بعد پیدا شد و در آینده نیز از بین خواهد رفت؟
-
_ صحیح است. من قبول کردم که هلیله آفریده شده است اما من قبول نکردم که خودش درحالیکه حادث است، خود را به وجود نیاورده باشد.[53]
-
اگرچه امام با احتجاجهای قبلی راه اقرار به آفرینندهای حکیم را برای او گشود و طبیب به طور ضمنی به این امر اعتراف نمود ولی باز هم با کمال صبوری فرمود:
-
_ اگر (از اقرار قبلیات ) برگشته، نپذیری و بگویی که هلیله، خودش را به وجود آورد و خودش خلقت خویش را پشت سر گذاشت، تو (با این حرفت) به آنچه که قصد انکارش داشتی، اقرار کردی و آفریننده را به تدبیر (و حکمت) وصف نمودی. (در واقع) به اوصافش رسیدی ولی خود او را نشناختی و ... . در نامش اشتباه کردی که وقتی میپرسم او کیست میگویی هلیله ؛ در حالیکه اگر خوب تفکر و تعقل کنی، خواهی دانست که هلیله ضعیفتر از آن است که بتواند خود را خلق کند و ناتوانتر از آن است که خود را تدبیر نماید.[54]
-
منظور امام(ع) این است که عقل هرگز باور نمیکند این پدیدهها با دقتهایی که در ساختمان آنها به کار رفته است، مخلوق ماده باشند و عقل حکم میکند که چنین خلقتی با این شگفتیهای آفرینش ناگزیر از نیرویی دانا، توانا و حکیم است که بر آن، لباس هستی پوشانده است.
-
مورد دیگر، اثبات حدوث عالم با حد وسط تغییر و تغیّر است. صورت برهان به این بیان است که:
-
_ عالم (و هر آنچه از امور مادی یافت میشود) متغیر است.
-
_ هر متغیری حادث است.
-
_ پس عالم حادث است.
-
امام صادق(ع) مقوله حدوث را چنین تبیین میکند:
-
اگر به هر چیز کوچک یا بزرگی مقداری بیفزاییم بزرگتر میشود. همین بزرگتر شدن از بین رفتن حالت اول و انتقال (به صورت دیگر) است. اگر قدیم بود تغییر شکل نمیداد و همواره ثابت بود زیرا هر چیزی که از بین رفتنی است و تغییر شکل میدهد، (بعد از زمانی که نبود) ممکن است پدید آید و (بعد از پدید آمدن) ممکن است از بین برود. همین وجود شیء بعد از عدمش دلالت بر حدوث آن میکند.[55]
-
تفسیر استدلال به این است که امام(ع) در پی اثبات حدوث اجسام، فرمود: هر آنچه دچار تبدل و تغییر میشود امر حادث است و امر قدیم همواره بدون تغییر است. از طرفی در اجسام اطراف ما انواع تغییرات اتفاق میافتد که سادهترین آنها تغییر کمی است. هر جیزی که امکان تغییر حجم آن وجود دارد دچار تغییر کمی شده و امری حادث است و خصوصیت امر حادث این است که نسبتش به وجود و عدم یکسان بوده، میتواند به وجود آید و میتواند از بین برود.
-
گاه امام ششم(ع) از حدوث جزئی از اجزاء جهان مادی بر حدوث سرتاسر جهان مادی استدلال میکرد. برای مثال، در نقلی از داستان مناظره ابوشاکر دیصانی[56] ، آمده است که امام صادق(ع) از پدید آمدن طاووس از تخم، بر حدوث عالم استدلال نمود؛[57] با این بیان که صورت طاووس که یکی از صور جهان مادی است، قبلاً نبوده و بعدپدید آمده است. پس مسبوق به عدم و حادث است و این امری قابل حس و درک است. آنگاه نتیجه گرفته میشود که صور دیگر جهان ماده هم بیتردید حادث هستند.
-
3-3. برهان فطرت
-
تقریر برهان فطرت به این است که:
-
_ انسان اگر به ذات خود مراجعه کند خواهد دید که به کمال مطلقی امید دارد.
-
_ امید و محبت حقیقتی تضایفی است که نیاز به طرف دوم دارد.
-
_ پس منشأ امید که کمال مطلق است باید وجود داشته باشد.
-
انسان چنان آفریده شده است که در اعماق قلبش رابطهای وجودی با خدا دارد ولی گاهی غباری بر آن مینشیند که با یادآوری احیا میشود. مردی خدمت امام صادق(ع) آمد و عرض کرد:
-
_ ای پسر رسول خدا! مرا به دلیلی بر وجود خدا راهنمایی کن که جدلکنندگان در این مورد با من بسیار مجادله و مرا سرگردان کردهاند.
-
امام فرمود:
-
_ ای بنده خدا! هرگز سوار کشتی شدهای؟
-
_ آری
-
_ هیچ اتفاق افتاده که کشتی شما درهم بشکند در محلی که کشتی دیگری نباشد که تو را نجات دهد و در حالیکه مهارت شناگری نداشته باشی که تو را بینیاز کند (و به ظاهر فریادرسی در کار نیست)؟
-
_ آری، همین اتفاق افتاد.
-
_ آیا در آن حال قلب تو متوجه قدرتی بودی که به فریادت برسد و تو را از غرق شدن نجات دهد؟
-
_ آری، ای پسر رسولخدا!
-
_ فَذَلِكَ الشَّيْءُ هُوَ اللَّهُ الْقَادِرُ عَلَى الْإِنْجَاءِ حَيْثُ لَا مُنْجِيَ وَ عَلَى الْإِغَاثَةِ حَيْثُ لَا مُغِيثَ (آن چیز (که به او دل بستی) همان خدای توانایی است که میتواند تو را در جایی که هیچ منجی نیست، نجات دهد و در مکانی که هیچ فریادرسی در کار نیست ،به فریادت برسد.)[58]
-
انسان طوفانزدهای که کشتی او گرفتار امواج سهمگین دریا شده و درهم شکسته شده است ، در حالی که همه اسباب و علل ظاهری و طبیعی از دسترسش دور هستند حتی مجالی برای تفکر و تدبر ندارد اما نور امیدی در دل او همچنان میدرخشد. این امید نورانی، اینک تنها مأمن و امید انسانِ درحال غرق شدن است. وجود همین امید نشان میدهد که در جهان خارج خداوندی صاحب قدرت وجود دارد که میتواند او را نجات دهد چرا که امید و دعا، حقیقتی اضافی و دوطرفه است پس ناگزیر برای آن، طرف دیگری ثابت میشود که روی دعا و طلب به سوی اوست. البته این برهان، را میتوان نوعی تجربه دینی مبتنی بر ادراک حسی دانست[59] و در واقع برهانی مبتنی بر شهود است.[60]
-
4. اثبات یگانگی خداوند متعال
-
زندیقی از امام صادق(ع) سؤال کرد: به چه دلیل جایز نیست که خالق جهان بیش از یکی باشد؟ امام(ع) این چنین پاسخ فرمود که در صورت (تعدد و بر فرض) دو تا بودن (از سه حال خارج نیست به اینکه) یا هر دو قدیم و نیرومند هستند یا یکی از آن دو نیرومند و دیگری ضعیف است یا هر دو ضعیف هستند. در فرض اول چرا یکی از آن دو دیگری را از بین نمیبرد تا خود مستقل در ربوبیت باشد؟ در فرض دوم و سوم، خدا فقط آن خدای نیرومند است چرا که ناتوان شایسته خدایی نیست. (تقریر دیگر برهان که نگاه به معلول دارد، این است که) اگر قائل به وجود دو خدا باسی آنگاه آن دو یااز هر جهت متفقند یا از هر جهت مختلفاند[61] (که اگر از هر نظر یکی باشند دو بودن معنا ندارد زیرا دو بودن نیاز به امری دارد که باعث تمایز گردد و اگر مختلف باشند با نظم عالم سازگار نیست. چگونه دو اراده بر عالم حاکم باشد) در حالیکه از نگاه به خلقت عالم و نظم و ترتیب اجزاء جهان، از توجه به آسمان در حال حرکت و به روز و شب و خورشید و ماه در مییابیم که تدبیر و اراده واحدی بر آنها حکمفرماست و اراده و تدبیر واحد دلیل بر وجود مدبر واحد است.[62]
-
تفسیر استدلال به این است که خدا با وصف توانایی بر ایجاد، باید قدرت بر رفع مانع را هم داشته باشد تا بتواند در مقابل اراده دیگری بر ضدش بایستد. با این بیان _ که به برهان تمانع[63] معروف است _ و با فرض دو خدای توانای علی الاطلاق، عجز هر دو ثابت میشود و خدای عاجز و ناتوان از درجه الوهیت ساقط است.
-
به نظر میرسد بتوان از این بخش از روایت که نقل شد، دو برهان را استنباط کرد:
-
1. در صورت تعدد (و برفرض دو تا بودن) یا اراده و قدرت هریک برای ایجاد هر پدیدهای کافی است یا نه. در صورت اول یا آن پدیده مستند به هر دو علت است که در این صورت لازم میآید که دو علت مستقل خالق یک معلول باشند یا آن پدیده مستند به یکی از آن دو علت است که ترجیج بدون مرجح است. این هر دو امر[64] محال هستند. در صورت دوم که اراده و قدرت هریک کافی نباشد یا قدرت هیچکدام کافی نیست که در این حال هر دو عاجزند یا قدرت یکی کافی و قدرت دیگری غیر کافی است که در این حال قدرت غیر کافی عاجز است و شایستگی خدایی ندارد.
-
2. نظام و پیوستگی کامل اجزاء جهان مقتضی استناد جهان به مبدء واحد است زیرا اگر چنین نباشد لازم میآید که نظام دچار اختلال و فساد شود چنانکه قرآن میفرماید: لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا اگر در آسمان و زمين خدايانى جز خداى يكتا بود تباه مىشدند. (انبیاء:22)
-
در برخی از نقلها حضرت صادق(ع) در ادامه، استدلال دیگری در وحدانیت خداوند متعال میآورد به این بیان که اگر دو خدای توانا فرض کنیم باید بین آندو وجه ممیزی وجود داشته باشد زیرا تعدد با اتفاق در تمام حقیقت ممکن نیست. این وجه امتیاز باید امری وجودی و خارج از حقیقت آن دو و مستقل از آن دو باشد پس از فرض دو امر قدیم (یعنی دو خدا) سه قدیم(یعنی اضافه شدن وجهممیز که خود امری قدیم خواهد بود) لازم میآید و برای محقق شدن سه خدا به دو فاصل و امتیاز نیاز داریم پس از فرض سه قدیم پنج قدیم لازم آید و همینطور تا بینهایت که این تالی فاسد را خود گوینده هم قبول ندارد زیرا او قائل به دو خداست نه بیشتر. [65]
-
حاصل کلام
-
با وجود فطری بودن اعتقاد به خدا گاه باید غبارهایی فراموشی را با یادآوری و از طریق ارائه برهان برطرف نمود. امام صادق(ع) در قالب مناظره و با استفاده از بهترین روشهای مناظره، راههای تذکر و یادآوری را در چهارچوب برهانهای عقلی برای هدایت ارائه فرمود. از جمله اموری که فطرت آدمی را بیدار میکند، تفکر در مخلوقات و نظم حاکم بر آنهاست که برهان نظم و حدوث را در پی میآورد. گاه فطرت آدمی در فشار سختی و احساس نیازمندی با امیدواری به قدرت خداوند شکوفا میشود که برهان فطرت نوعی تقریر از آن حادثه و آن احساس است. آنگاه که کسی به این استدلالها قانع نشد در مقابل قاعده عقلی دفع ضرر محتمل سر فرود خواهد آورد. اینها راههایی است که حضرت صادق(ع) در مناظرات خویش بر اثبات وجود خداوند پیمود.
-
بحثهای اعتقادی و خصوصاً برهانهای اثبات وجود خدا از جمله بحثهایی است که در هر عصری مطرح است و عالمانی را میطلبد که به امام خویش اقتدا نموده، با بهرهگیری از متون روایی و با رعایت اصول مناظره به تبیین بحث بپردازند.
-
-
-
-
[1] ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَن با حکمت و پند دادن نيكو به راه پروردگارت دعوت كن و با مخالفان به طريقى كه نيكوتر است مجادله كن
-
[2] اشاره به اقرار هارونالرشید بعد از شنیدن مناظره هشام بن حکم به اینکه: فَوَ اللَّهِ لَلِسَانُ هَذَا أَبْلَغُ فِي قُلُوبِ النَّاسِ مِنْ مِائَةِ أَلْفِ سَيْفٍ به خدا سوگند! زبان این شخص کارسازتر از صدهزار شمشیر در قلوب مردم است. (علامه مجلسی، بحارالانوار، بیروت، مؤسسهالوفاء، 1404ق، 48/202؛ شیخ صدوق، کمالالدین، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1395ق، 2/368)
-
[4] فَهَذَا الْجِدَالُ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ لِأَنَّ فِيهَا قَطْعَ عُذْرِ الْكَافِرِينَ امام صادق(ع) در این روایت به تبیین تفاوت جدال احسن با غیر احسن میپردازد. ر.ک به: بحارالانوار، 9/255-257؛ طبرسی، الاحتجاج، مشهد، نشر مرتضی، 1403ق، 1/21-22
-
[5] ابن منظور، لسانالعرب، بیروت، دارصادر، بیتا، 5/215و217، ماده(ن ظ ر)
-
[6] دهخدا، لغتنامه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1373ش، 13/19045، ماده «مناظره»
-
[7] ر.ک به: ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، قم، اسماعیلیان، بیتا، ج5، ماده (ن ظ ر)
-
[8] تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، تهران، خیام، 1967م، 2/1391، ماده مناظره
-
[9] ر.ک. به: نحل:125؛ عنکبوت:46
-
[10] راغب اصفهانی، المفردات، بیروت، دارالمعرفه، بیتا، 498، ماده (ن ظ ر)
-
[11] ر.ک به: شهید ثانی، منیةالمرید، ترجمه حجتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1374ش، 551-557
-
[12] بحارالانوار، 10/164-222
-
[13] بحارالانوار، 3/58؛ مفضل کوفی، توحید مفضل، قم، مکتبةالداوری، 1969م، 42
-
[14] گویند واژه زندیق فارسی معرَّب است که از کلمه زند (نام کتاب آیین زرتشت) گرفته شده، معنای اولیه آن مجوسی است ولی بعدها در مورد هر ملحدی استعمال شد و گاه به چنین شخصی، دهری هم گویند. (ر.ک به: کشاف اصطلاحات الفنون، 1/617، ماده الزندیق؛ صفیپور، منتهیالإرب، کتابخانه ستائی، 1/518، ماده (ز ن د ق)؛ لسان العرب، 10/146، ماده زندق)
-
[15] متن کامل سؤالات و پاسخ حضرت(ع) در: الاحتجاج ، 2/336-352 آمده است.
-
[16] هيچ چيزى مثل او نيست (شوری:11)
-
[17] الاحتجاج، 2/349؛ بحارالانوار، 10/183-184
-
[18] بحارالانوار، 3/51؛ الاحتجاج، 2/334
-
[19] چنانکه امام علی(ع) فرمود: لَا تَسْتَطِيعُ عُقُولُ الْمُتَفَكِّرِينَ جَحْدَهُ عقلهای اندیشمندان نمیتواند وجود خدا را انکار کند. (الکافی، 1/141)
-
[20] الکافی، 1/76؛ بحارالانوار، 3/43؛ توحید صدوق، 127
-
[21] بحارالانوار، 3/51؛ الاحتجاج، 2/334
-
[22] کلینی، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365ش، 1/74
-
[23] بحارالانوار، 3/51؛ الاحتجاج، 2/334
-
[24] الکافی، 1/79-80؛ بحارالانوار، 4/140
-
[25] کنیه عبدالله دیصانی
-
[26] بحارالانوار، 3/39؛ شیخ صدوق، الأمالی، کتابخانه اسلامیه، 1362ش، 351-352، شیخ مفید، الإرشاد، قم، کنگره شیخ مفید، 1413ق، 2/202-203؛ البته امام صادق(ع) نظریه حسیون را _ که قدرت قضاوت فکری بشر را محدود به چهارچوب محسوسات میدانند_ ردّ مینماید حواس ظاهری را برای رسیدن به حقایق کافی نمیداند و میفرماید: برای روشن شدن حقایق چراغی غیر از حواس ظاهری یعنی عقل لازم است.(همان)
-
[27] الکافی، 8/247
-
[28] از همین استدلال برای اثبات معاد هم استفاده میشود. چه زیباست شعر منسوب به امام علی(ع) که فرمود:
-
زَعَمَ الْمُنَجِّمُ وَ الطَّبِيبُ كِلَاهُمَا أَنْ لَا مَعَادَ فَقُلْتُ ذَاكَ إِلَيْكُمَا
-
إِنْ صَحَّ قَوْلُكُمَا فَلَسْتُ بِخَاسِرٍ أَوْ صَحَّ قَوْلِي فَالْوَبَالُ عَلَيْكُمَا
-
منجم و طبیب هر دو پنداشتند که معاد نیست گفتم شما در انتخاب عقیده آزادید اگر عقیده شما درست باشد من ضرر نکردهام اما اگر عقیده من درست باشد شما زیانکارید. (بحارالانوار، 75/87)
-
[29] الکافی، 1/75؛ بحارالانوار، 3/43؛ توحید صدوق، 126-127؛ امام(ع) که انگیزهای جز هدایت ندارد همین استدلال را در روز سوم مناظره با ابنابیالعوجاء هم مطرح فرمود. (الکافی، 1/78؛ بحارالانوار، 3/47) یعنی در اولین و آخرین کلامش با وی، بر این نکته نمود که انتخاب راه انبیاء یک ضرورت عقلی است.
-
[30] بحارالانوار، 3/154
-
[31] میتوان استدلال دفع ضرر محتمل را از آیات فصلت:42 و ملک:28 هم به دست آورد.
-
[32] برای نمونه ر.ک.به: الاحتجاج، 2/335-339؛ الکافی، 1/74-78؛ بحارالانوار، 3/29-30
-
[33] الاحتجاج، 2/337 و 346
-
[34] همان، 2/338 و 344-345 و 350-351
-
[35] همان،2/340-342
-
[36] همان، 2/ 347
-
[37] همان، 2/332 و 354
-
[38] ر.ک.به: جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا، قم، نشر اسراء
-
[39] براهین متعددی از سوی فلاسفه اسلامی و فیلسوفان غربی بر اثبات وجود خدا ارائه شده است که به این صورت قابل استقراء است: وجوب و امکان، وجود (از جمله برهان وجودی آنسلم)، اخلاقی، فطرت (اجماع عام)، نظم، صدیقین، حرکت، علّی، حدوث، جهانشناختی، تجربه دینی، درجات کمال، معجزه و ... .
-
[40] هلیله میوه درختی است با برگهای باریک و دراز که در هندوستان میروید و میوههای آن به صورت خوشه و به اندازه مویز بوده و در طب کارآیی دارد. (فرهنگ عمید)
-
[41] ر.ک.به: بحارالانوار، 3/152-193
-
[42] بحارالانوار، 3/49؛ شیخ صدوق، توحید، قم، جامعه مدرسین، 1357ش، 289؛ البته در روایتی دیگر امام صادق(ع) همین معنا را از امام علی(ع) نقل میکند.(بحارالانوار، 3/42؛ توحید صدوق، 288) در نهج البلاغه از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده است: عَرَفْتُ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ وَ حَلِّ الْعُقُودِ وَ نَقْضِ الْهِمَمِ من خدای سبحان را به سبب فسخ تصمیمها و گشوده شدن گرهها و نقض شدن ارادهها شناختم. (نهج البلاغه، کلمه قصار 250) از همین بیان، برهان فسخ عزائم استفاده میگردد که برای آشنایی با تقریر آن ر.ک. به: محمدرضایی، خدا در نگاه امام علی(ع)، قم، بوستان کتاب، 1382ش، 117-123
-
[43] فصلت:53
-
[44] برای شناخت خدا و رسیدن به حقیقت سه راه وجود دارد: 1- راه استدلال فلسفی_کلامی؛ این راه بر فرض اینکه انسان را به معارف الهی برساند راه پرپیچ وخمی است که از پرتگاه و درههای ضلالت و انکار(مثل انکار معاد جسمانی، انکار علم خدا به جزییات و ...) میگذرد.2-راه عرفانی که عبارت از کشف و شهود است؛ این راه علاوه بر ریاضت و مشکلات راه، چون علم حضوری است، برای فردی روشنگر است که به این مقام رسیده باشد. 3-راه ساده و مستقیم وحی که منطق انبیا و ائمه(ع) بوده است؛ این راه ساده، راه فطرت است و برهان نظم بیدارگر همان فطرت درونی انسان است.
-
[45] برای مطالعه بیشتر در مورد وجود نظم در عالم خلقت ر.ک.به: کرسی مورسین، راز آفرینش انسان؛ شناخت خدا، محمدی ریشهری، در 3جلد و ... .
-
[46] بحارالانوار، 3/29؛ الاحتجاج، 2/331-332
-
[47] درحال هدایتگری، امام(ع) برادروار سخن میگوید چنانکه در قرآن آمده است که به سوی قوم عاد، برادرشان هود پیامبر را فرستادیم . (اعراف:65)
-
[48] بحارالانوار، 3/51-52؛ الاحتجاج، 2/334
-
[49] بحارالانوار، 3/29؛ الاحتجاج، 2/331-332
-
[50] همان
-
[51] بحارالانوار، 3/50؛ توحید صدوق، 290
-
[52] الکافی، 1/76؛ بحارالانوار، 3/46؛ توحید صدوق، 296
-
[53] در نظر دهری مسلکان، طبیعت خودش را به وجود آورده است ولی امام(ع) ثابت میکند که تغییرات حساب شده در طبیعت نشانه وجود حسابگری توانا و داناست.
-
[54] بحارالانوار، 3/158
-
[55] الکافی، 1/77؛ بحارالانوار، 3/46و54/62و54/83-84؛ توحید صدوق، 297
-
[56] این مناظره از دو طریق متفاوت نقل شده است . (ر.ک به: بحارالانوار،4/140-141 و بحارالانوار، 3/39)
-
[57] ر.ک.به: بحارالانوار، 3/39؛ الامالی للصدوق، 351
-
[58] بحارالانوار، 3/41 و 89/232؛ توحید صدوق، 231
-
[59] در توضیح تجربه دینی ر.ک.به: پترسون و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه نراقی _ سلطانی، تهران، طرح نو، 1383ش
-
[60] برای توضیح بیشتر ر.ک.به: تبیین براهین اثبات خدا، فصل دوازدهم، برهان فطرت
-
[61] در فرضِ دو موجود قدیم، آن دو یا از هر جهت متفقند یا از هر جهت مختلفند یا از برخی جهت متفقند و در برخی جهات مختلف. فرض اول که با اندک تأملی رد میشود چنانکه مذکور شد. فرض دوم مورد بحث حضرت(ع) در این بخش از روایت است که با رد آن فرض سوم یعنی اختلاف در برخی موارد هم مردود است.
-
[62] الکافی، 1/79-80؛ بحارالانوار، 3/230 و 10/194-195؛ الاحتجاج، 2/331-332
-
[63] برهانی کلامی با اشاره به آیه انبیاء:22؛ به این بیان که هرگاه در جهان دو خدا باشد قهراً هر یک مانع دیگری است و خلاف او اراده میکند در نتیجه نظام وجود برهم میخورد. (سجادی، فرهنگ علوم عقلی، تهران، انجمن حکمت، 1361ش، 125-126) برای تبیین بیشتر برهان تمانع ر.ك. به: علامه مجلسی(ره)، بحارالانوار، 3/231-234؛ جوادی آملی، ده مقاله پیرامون مبدأ و معاد، قم، انتشارات الزهراء، 1372ش، مقاله پنجم،142-156
-
[64] هر دو امر توارد علل مستقله بر معلول واحد و ترجیح بلا مرجح از نظر عقلی_فلسفی محال است. (ر.ک. به: قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی، ابراهیمی دینانی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی، 1380ش، 1/129-136 و 1/151-155)
ارسال توسط مسلم شوبکلائی ـ شاعر، ویراستار و نویسنده
آخرین مطالب
